تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
خلاف اين دو و اقدميّت و غير اينها از وجوه اختلاف علم ( و وجود ) زيرا علم بذات خداى تعالى در حالى كه علم خدا بذاتش عين ذاتش مىباشد اولى و برتر است از علم به غير ذات باريتعالى و اين علم ، مقدّمترين علوم به شمار ميرود براى اينكه اين علم ، سبب ساير علوم است و اين علم ، شديدترين علوم از لحاظ درخشندگى و جلاء ، به شمار ميرود و علم بذات باريتعالى فى ذاته از لحاظ ظهور و بروز ، قويترين علوم محسوب ميگردد . و امّا خفاء ذات باريتعالى بر ما به جهتى است كه دانستيد كه خداوند از لحاظ وجود در غايت ظهور قرار دارد و در مقابل ، ادراكات و وسائل درك و ابزار ادراك ما ذات باريتعالى را ، در نهايت ضعف قرار دارد پس جهت خفاء ذات باريتعالى به عينه همان جهت وضوح وجود و جلاء آن در ذات باريتعالى مىباشد . و هم‌چنين هر علمى به يك حقيقت ، علّت است نسبت به علم به حقيقت معلولش و هم‌چنين علم به حقيقت هر جوهرى ، آن ، شديدتر است از علم به حقيقت هر عرضى و اين علم ، اولى و برتر و مقدّمتر است از علم به حقيقت عرض كه قائم به اين جوهر است زيرا اين جوهر ، علّت است بر حقيقت عرضى كه تنها قائم به اين جوهر است نه علّت است بر حقيقت ساير اعراضى كه قائم به اين جوهر نيستند . اين نكته نيز روشن باشد كه اطلاق علم بر « فعل » و « انفعال » و « اضافه » مثل تعليم و تعلّم و عالميّت ، اين اطلاق ( و استعمال ) يا بنحو اشتراك ( لفظى ) است ( اگر بگوئيم كه علم بر هريك از سه مورد فعل و انفعال و اضافه عليحده وضع شده است ) و يا بنحو تجوّز است ( اگر بگوئيم كه علم ، يك معناى حقيقى مثل صورت اشياء نزد عقل و غير آن از نظر علم لغت و يا اصطلاح فلسفى دارد و استعمال اين معنا از علم در مورد فعل و انفعال و اضافه استعمال شىء در غير معناى حقيقى است و مجاز به شمار ميرود ) .