خلاصهء درس پنجاه و پنجم :
هر مجرّدى هم عقل است و هم عاقل و هم معقول ، دليل آن در متن بيان گرديده است .
اشكالى در اين زمينه مطرح مىگردد و آن اينكه لازمهء مطلب بالا اين است كه نفس انسانى به جهت تجرّدش هم عاقل خودش و هم عاقل هر مجرّد مفروضى باشد و اين خلاف ضرورت است زيرا هر انسانى به وجدان خود درك مىكند كه نسبت به همهء مجرّدات علم ندارد .
در پاسخ آن اشكال مىگوئيم : هنگامى لازم بالا صحيح است كه نفس ، مجرّد تام باشد هم از لحاظ ذات و هم از لحاظ فعل و لكن نفس مجرّد است از لحاظ ذات فقط و امّا از لحاظ فعل ، مادّى است توضيح اين اشكال و پاسخ آن در متن درس ذكر گرديده است .
مسألهء اتّحاد عقل و عاقل و معقول تنها در ذوات مجرّد جارى است يعنى ذواتى كه وجود آنها فى نفسها و لنفسها است امّا اعراض كه وجود فى نفسه دارند و لكن اين وجود فى نفسه لغيرها مىباشد پس عاقل اينگونه موجودات ، عاقلى كه معقول براى آن حاصل مىگردد موضوع آنها است نه خودشان ، توضيح آن نيز در متن درس بيان گرديده است .
- علم به شىء داراى سبب جز از طريق علم به سبب آن حاصل نمىگردد و توضيح آن اينكه قبلا بدانيم مراد از سبب چيست ؟ و مراد از علم كدام است ؟ در متن درس ذكر شده مراجعه نمائيد .
اين حكم حكم علم به شىء داراى مسبّب همراه علم به شىء داراى سبب است نه حكم علم به دو وصف عليّت و معلوليّت كه از قبيل متضايفان هستند ، دو علّت براى آن در متن درس بيان گرديده است مراجعه كنيد .
اشكال به اينكه اين قاعدهء عقلى كه : علم به معلول متوقّف بر علم به علّت آن است صحيح نمىباشد همراه پاسخ آن در متن درس بيان گرديده است .