تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
صدق آن بر كثيرين ممتنع است به اين جهت است كه ادوات و اسباب ( و اندامها و قواى ) حسّ در علم حسّى به مادهء معلوم خارجى متّصل مىباشد . و در علم خيالى نيز به اين جهت است كه علم خيالى ، متوقّف است بر سابق بودن علم حسّى و گرنه صورت علميّه خواه حسّى يا خواه خيالى و يا غير اين دو ، به ملاحظهء اينكه صورت علمى است ( بدون دو جهت بالا ) اباء از اين ندارد كه بر كثيرين صادق بيايد ( ولى هنگامى كه دو جهت بالا ملحق به صورت علميّه مىگردد آن را از صورت كلّى بودن خارج مىكند و آن را جزئى مىسازد ) .

سه فرع در اين مسأله :

[ 1 . از مطالب گذشته ظاهر شد كه اتّصال و ارتباط ادوات ( و اسباب ) حسّ با مادّه خارجى و آنچه كه . . . ]

فرع اوّل : از مطالب گذشته ظاهر شد كه اتّصال و ارتباط ادوات ( و اسباب ) حسّ با مادّه خارجى و آنچه كه در مقام ارتباط لازم است از فعل و انفعال مادّى همهء اينها براى اين است كه نفس براى ادراك صورت معلوم جزئى يا كلّى ، آمادگى و استعداد پيدا كند . از اينجا ظاهر مىشود كه گفتار فلاسفه « تعقّل ، عبارت از عريان كردن و جدا ساختن معلوم از قشر مادّه و ساير اعراض مشخصّه و پيچيده شده بر معلوم مىباشد تا آنجا كه جز ماهيّت عارى و عريان از تمام قشرها ( و عارى از همه پوسته‌ها و عوارض ) باقى نمىماند بخلاف احساسى كه شرط آن حضور مادّه ( در اندامهاى حسّى ) و پيچيده شدن شىء محسوس به اعراض مشخّصه مىباشد و بخلاف تخيّل كه شرط آن ، بقاء اعراض و هيئت‌هاى مشخّصه ، بدون حضور مادّه مىباشد » . اين گفتار از باب تمثيل و تقريب ذهن بيان شده است ( و مراد از آن ، همان حصول استعداد و آمادگى نفس براى ادراك صور حسّى و خيالى و عقلى هريك در مرتبهء خودش و با شرايط خودش مىباشد ) و حقيقت امر ، اين است كه صورت محسوس بالذّات اگر ملاحظه گردد همان صورت مجرّد علمى است و اشتراط حضور مادّه و پيچيده شدن اعراض مشخّصه ( در اين صورت مجرّد علمى ) تنها براى حصول استعداد در نفس براى ادراك حسّى است . و هم‌چنين اشتراط عريان كردن معلوم از قشر مادّه ( و تقشير ) در مقام تعقّل ، براى
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 349 | الشيخ حسين الحقاني