تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
وجود آن رابطى است ) هنگامى تامّ است كه به‌معناى تقوّم معلول به علّت باشد پس علّت به ملاحظهء ذاتش ( يعنى به نفسها ) و براى خودش ( يعنى لنفسها ) موجود است ، بنابراين علّت در حالى كه مقوّم معلول خود بوده ، و معلول ، خارج از علّتش نيست خودش براى خودش موجود بوده و خودش به خودش علم دارد و علم علّت به خودش از آن جهت كه معلول خارج از علّت خويش نيست و از علم به علّت علم به سعهء وجودى معلول پيدا مىكنيم ( يعنى وجود علّت احاطه بر معلول خود دارد ) به معلول نسبت داده مىشود كه معلول به علّت خود علم دارد و در واقع مرتبهء ضعيف از علّت كه مقوّم معلول است به مرتبهء قوى علّت علم دارد و از اينرو علّت بر معلول خويش حمل مىشود و اين نوع حمل از قبيل حمل « حقيقه » و « رفيقه » است . ( از مجموع مطالب ذكر شده در مورديكه عالم ، معلول و معلوم ، علّت باشد اين نتيجهء كلّى را مىگيريم كه : ) مأل و مرجع علم معلول به علّتش در واقع عبارت است از علم علت در حالى كه در مرتبهء معلول لحاظ شده به خود علّت در حالى كه خود علّت به تنهائى و در مرتبهء كامل خود ملاحظه گرديده است و نيز علم علّت به معلول در حقيقت عبارت است از علم علّت در حالى كه در مرتبهء علّت فى نفسها و بنفسها لحاظ شده ( يعنى در مرتبهء كامل آن اعتبار گرديده است ) به خودش در حالى كه در مرتبهء معلول ملاحظه شده است . و در مورديكه عالم و معلوم هردو معلول علّت شىء سوّمى بوده باشند در اين صورت مراد از اتّحاد عالم و معلوم ، انقلاب و دگرگونى دو شخص به صورت يك شخص نيست ( زيرا چنين انقلابى عقلا محال و ممتنع مىباشد ) بلكه انتزاع ماهيّت عالم و معلوم هردو از ماهيّت عالم مىباشد . و امّا شمردن و قرار دادن علم شىء به خودش از قبيل اتّحاد عالم و معلوم ، اين ، به اعتبار انتزاع دو مفهوم عالم و معلوم از علم شىء به خودش مىباشد در حالى كه اين دو ، دو مفهوم متغاير با يكديگر مىباشند پس اعتبار انتزاع دو مفهوم عالم و معلوم از علم شىء به خودش « اتّحاد » ناميده شده گرچه فى نفسه يك چيز بيشتر نيستند .