تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
و هم‌چنين انطباق علم بر زمان و مخصوصا در علوم حسّى و خيالى از جمله مطالبى است كه سزاوار نيست شكّى در آن وجود داشته باشد مثل احساس نمودن اعمال مادّى در زمان وجود آنها ( كه احساس از قبيل علم است كه منطبق بر زمان وقوع اين اعمال شده است ) . و نيز اختصاص اجزائى از دماغ بخصوص علم بطوريكه با صحّت و سلامت اجزاء مغزى ، علم نيز حالت استقامت خود را دارد و با اختلال در آن اجزاء ( دماغى ) ، علم مربوط به آن نيز مختّل و از استقامت مىافتد بنابر آنچه در علم پزشكى مسلّم بوده و قابل ترديد نمىباشد پس براى صورت علمى ، مكانى است همانطور كه براى آن ، زمانى است ( چنان كه توضيح داده شد ) .

پاسخ :

در اباء صورت علمى و امتناع آن از انقسام ، از اين‌جهت كه علم است ، در آن شكّى وجود ندارد و امّا انقسام صورت علمى ، به تبع عارض شدن انقسام در محلّ آن ، مثل جزء عصبى مثلا در بطلان آن نيز شكّى وجود ندارد زيرا ما صورى را حسّ و تخيّل مىكنيم كه بزرگتر و بيشتر از جزء عصبى است كه محلّ اين صور مىباشد مثل آسمان با تمام بزرگى و كناره‌هايش و زمين با تمام اقطارش و كوههاى بلند و صحراهاى وسيع و درياهاى فوق‌العاده بزرگ و بديهى است كه انطباع شىء بزرگ و كبير در يك شىء كوچك و صغير ممتنع و محال مىباشد . توجيهى در اين مقام انجام گرفته كه ادراك بزرگى و كوچكى در صورت‌هاى علمى ، تنها با ملاحظه و قياس اجزاء صورت علمى بعضى با برخى ديگر است ( بطوريكه اگر اجزاء صورت برخى با برخى ديگر مقايسه نشود كوچكى و بزرگى ، ادراك نمىگردد تا گفته شود انطباع شىء بزرگ در يك شىء كوچك ممتنع و محال مىباشد ) . اين توجيه نيز ( در رفع محاليّت ) ثمربخش نمىباشد زيرا آنچه را كه مشهود و قابل رؤيت و درك است خود شىء كبير كه همراه است با صفت بزرگىاش نه نسبت كلّى داراى