تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦

دليل ديگر بر محاليّت مادّى بودن صورت علمى

حاصل اين دليل اين است كه اگر صورت علمى مجرّد از مادّه نباشد خواصّ لازم مادّه را ، فاقد نمىشد و خواصّ لازم مادّه عبارت‌اند از انقسام مادّه ( در طول و عرض و عمق به اجزاء ) و داراى زمان بودن و مكان داشتن است ( در حالى كه مىدانيم كه صورت علمى از اين‌گونه آثار عقلا مبرّا است ) . پس علم ( و صورت علمى ) از اين‌جهت كه علم است قبول نمىكند نصف و يا ثلث داشته باشد ( يعنى دو نيم شود يا سه قسمت گردد ) و اگر علم منطبع در مادّهء جسمانى بود ( و مجرّد از مادّه نبود ) طبعا به انقسام مادّهء جسمانى ، منقسم مىگرديد ( و داراى جزء مىشد همانطور كه خود جسم داراى اجزاء مىباشد ) . و بديهى است كه علم ، مقيّد به زمان نمىگردد و اگر علم ، مادّى مىبود مقيّد به زمان مىشد ، و نيز اگر علم مجرّد از مادّه نبود مثل هرشىء داراى مادّه ، متحرّك و متغيّر بوده ، علم نيز به تغيّر زمان ، متغيّر مىشد ( و اين محال است ) و نيز جايز نيست كه اشاره به علم در مكانى بشود و اگر بگوئيم كه علم مادّى است لازم مىآيد كه علم در مكانى ( مثل ساير اجسام ) حلول كند ( و اين نيز محال است ) .

اشكال « 1 »

عدم انقسام صورت علمى از اين‌جهت كه علم است منافاتى با انطباع آن در جسم ندارد مثل جزئى از دماغ مثلا و انقسام صورت علمى بتبع محلّ به جهت عروض آن در محلّ قابل انقسام همانطور كه كيفيّتى مثل رنگ كه عارض بر سطح جسم است از اين‌جهت كه كيفيّت است انقسام نمىپذيرد و لكن از اين‌جهت كه عارض بر محلّ قابل انقسام مىباشد منقسم مىگردد پس براى چه جايز نيست كه صورت علمى ، مادّى بوده ، منطبع در محلّ قابل انقسام گشته و به تبع همان محلّ انقسام را ( بالعرض ) بپذيرد خصوصا بنابر مبناى معروف ( نزد فلاسفه و اهل منطق ) كه علم ، كيفيّت نفسانى است .
هامش
( 1 ) - اسفار ج 1 ص 299 و ج 8 ص 178 و ص 179 و ص 230 و ص 241 - حكمة الاشراق ص 100 . ( شارح )