پس كسى كه ميخواهد تقدّم و تأخّر به حسب زمان را به تقدّم و تأخّر طبعى برگرداند بر او لازم است اينكه تقدّم و تأخّر طبعى را طورى تفسير و معنا كند كه در آن توقّف وجودى اعتبار گردد و اينگونه بگويد كه تقدّم و تأخّر طبعى تقدّم و تأخّرى است كه در آن متأخّر بر متقدّم توقّف وجودى داشته باشد ، سپس آن را به دو قسم تقسيم كند به آنچه كه در آن ، اجتماع بين متقدّم و متأخّر جايز است مثل تقدّم علّت ناقصه بر معلولش و به آنچه كه اجتماع بين آندو جايز نيست مثل تقدّم بعضى از اجزاء زمان بر برخى ديگر .
ملاك در تقدّم و تأخّر علّى و معلولى
ملاك در تقدّم و تأخّر علّى و معلولى ، اشتراك علّت تامّه و معلول آن در وجوب وجود با اين فرق كه وجوب علّت كه متقدّم است بالذّات بوده و وجوب معلول كه متأخّر است به غير تحقّق پيدا مىكند .
ملاك تقدّم و تأخّر جوهرى
ملاك تقدّم و تأخّر جوهرى اشتراك آندو در تقرّر ماهيّت و تحقّق آن است پس تحقّق متأخّر ، متوقّف بر تحقّق متقدّم است مثل توقف ماهيّت تامّه بر اجزاء خودش ( از جنس و فصل ) .
ملاك تقدّم و تأخّر دهرى
ملاك تقدّم و تأخّر دهرى ، اشتراك يك مرتبه از مراتب وجود كلّى با ما فوق خود يا بادون خود در تحقّق داشتن در متن اعيان بطوريكه وجود عينى اين مرتبه از وجود كلّى ، متوقّف بر ما فوق مىباشد و يا وجود عينى مادون آن مرتبه ، متوقّف بر اين مرتبه مىباشد به نحوى كه يكى از آندو با ديگرى در يك جا جمع نمىشود براى اينكه عدم توقّف در مرتبهء متوقّف عليه ، مأخوذ مىباشد مثل تقدّم عالم مفارقات ( و مجرّدات ) عقليّه بر عالم مثال و تقدّم عالم مثال بر عالم مادّه ( در مثال اخير عالم مثال و عالم مادّه هردو در متن واقع موجود بوده ،