خلاصهء درس چهل و پنجم :
در حوادث متحقّق پيرامون خودمان مطالعه مىكنيم كه در پى حوادث ديگرى است قبل از آنها متحقّق بودهاند و اين قبليّت و بعديّت حوادث براى اين است كه حوادث بعدى يك نوع توقّفى بر حوادث قبلى دارد بطوريكه حوادث قبل و بعد باهم يك جا جمع نمىشوند .
پس در متعلّق قبل و بعد و در ظرف قبليّت و بعديّت ناچار كمّ متّصل غيرقارّى وجود دارد و اثبات آن در متن درس بيان گرديده است .
اين كميّت بنام « زمان » ناميده مىشود پس زمان موجود بوده ، امر تخيّلى نيست و ماهيّت آن مقدار متّصل غيرقارّى است يعنى عرضى است كه بر حركت كه موضوع آن بشمار ميرود عارض مىگردد . پس بدنبال وضع حركت و به ميان آوردن آن يا نشاندن حركتى بجاى حركت ديگر :
اوّلا كمّى بنام « زمان پديد » مىآيد .
و ثانيا براى هر حركت زمانى است خاصّ آن حركت كه با تشخّص حركت زمان نيز متشخّص بوده ، مقياس حركت بوده ، آن را اندازهگيرى مىنمايد .
توضيح اين مطالب در متن درس ذكر گرديده است .
- نسبت زمان به حركت از قبيل نسبت شىء معيّن مثل جسم تعليمى به شىء مبهم مثل جسم طبيعى مىباشد .
- زمان منقسم به اقسامى مىشود كه براى آنها حدود مشتركى است و بين اين حدود جز فاصلههاى بالقوّه كه عبارت از آنيّات است شىاى موجود نيست .
پس « آن » طرف ، زمان است و طرف زمان يك امر عدمى بوده ، و تنها حظّ و بهرهء او از وجود اين است كه آن منتسب است به چيزى موجود مثل زمان به اينكه اين امر عدمى طرف آن يعنى زمان مىباشد .
پس توالى آنات به نحوى كه هيچ زمانى ميان آنها متخلّل نباشد محال و ممتنع است ،