تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢

فصل دهّم در فاعل حركت و آن محرّك است « 1 »

اين نكتهء قابل ذكر است كه حركت بهر نحوى كه فرض شود محّرك در آن ، غير متحرّك است حال اگر حركت ، جوهرى بوده و در ذات شىء و جوهر آن باشد و شىء در حقيقت ، متحرّك باشد چنان كه گذشت در اين صورت فرض بودن متحرّك همان محرّك ، در حقيقت فرض بودن خود شىء ، فاعل و بوجود آورندهء خودش مىباشد و محال بودن آن نيز ضرورى است . پس ناگريز فاعل و بوجود آورندهء حركت ، همان فاعلى است كه متحرّك را به وجود آورده است و آن ، جوهر مفارقى است براى مادّه كه صورت جوهرى را براى مادّه ايجاد و مادّه را با آن صورت جوهرى برپا و قوام مىبخشد و صورت نيز در فاعليّت فاعل شريك مىباشد چنان كه سابقا گذشت و اگر حركت ، عرضى باشد و عرض نيز از قبيل لازم وجود باشد ( از قبيل مقدار و زمان و مكان ) در اين صورت ، فاعل يعنى بوجود آورنده حركت عرض ، همان فاعل موضوع متحرّك مىباشد به عين جعل موضوع ( يعنى با جعل موضوع متحرّك ، حركت عرضى نيز مجعول واقع مىشود ) بدون اينكه بين موضوع و بين حركت ، جعل ديگرى متخلّل باشد ( به اين معنى كه فاعل يك مرتبه ، موضوع را به تنهائى جعل مىكند و مرتبهء ديگر حركت را و
هامش
( 1 ) - اسفار ج 3 ص 16 و ص 15 و ص 48 و ص 64 و ص 42 و ص 46 - طبيعيّات شفا فنّ اوّل مقالهء دوّم فصل اوّل مباحث مشرقيّه ج 1 ص 554 و ص 561 ( شارح ) .