« حركت قسرى » تعبير مىآوردند .
در جميع اين فروض و تقادير ، فاعل حركت ، همان طبيعت است امّا در حركت طبيعى ، براى اينكه طبيعت در دو مورد ، ايجاد حركت مىكند :
مورد اوّل : موقعى كه صورت ملائم با طبيعت ، زايل شود ( و براى جلوگيرى از آن ، اقدام به حركت مناسب با آن مىكند ) .
مورد دوّم : هيئت ( و وضع ) منافر ( و غيرملائم ) با طبيعت ، ميخواهد كمالى را كه طبيعت آن را اقتضاء و طالب است فاقد سازد .
در اين دو مورد طبيعت با حركت ( مناسب با آن دو مورد ) بسوى كمال متوجّه ميگردد پس فاعل حركت ، صورت نوعى است و قابل آن مادّه .
امّا در حركت قسرى ، فاعل حركت نيز طبيعت است ( نه عامل اجباركننده و قاسر ) زيرا قاسر ( يعنى شىء مانع و مزاحم با فعل طبيعت شىاى ) چهبسا زايل مىگردد و حركت قسرى بر حال خود باقى مىماند و در اين حال ، فاعليّت بالفعل طبيعت ، باطل مىگردد پس فاعل ، جز طبيعت مورد قسر ، نيست . امّا در حركت نفسانى نيز فاعل ، طبيعت انسانى است منتهى نفس براى استكمال خويش ، طبايع و قواى مختلفه خودش را استخدام و با انجام ( يك سلسله از افعال ) ، خود را به تكامل مىرساند اين دليل مناسب و خوبى است بر اين ادّعا كه فاعل قريب در حركات نفسانى ، همان طبايع و قواى موجود در اعضاء مىباشد ( و پشت سر اين قوا ، نقش قرار دارد كه با استخدام اين طبايع و قواى غريزى موجود در اعضاء ، هدف خود را تأمين و به اين وسيله ، خود را بسوى تكامل سوق ميدهد ) .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص٢٣٤