است كه « مادّه ثانى » به تحليل ( عقلى ) منتهى به آن مىشود و آن چيزى است كه از هر جهت بالقوّه است مگر جهت بالقوّه بودنش از هرجهت ( كه از اينجهت بالفعل است يعنى بالقوّه بودن آن از هرجهت فعليّت دارد ) و اين ، بنام « هيولى » و « مادّهء اولى » ناميده مىشود .
مادّهء اولى علّت نوع مادّى :
مادّهء ( اولى ) نسبت بنوع مادّى مركّب از اين مادّهء اولى ( و هيولى ) و از صورت ، علّت محسوب مىشود زيرا وجود نوع مادّى ، متوقّف بر مادّهء اولى مىباشد و نوع اين توقّف نيز ، توقّف ضرورى است پس مادّهء اولى از اينجهت كه جزء مركّب ( از مادّه و صورت ) علّت براى مركب و نسبت به جزء ديگر مركّب يعنى صورت كه آن را مىپذيرد « مادّه » بوده و براى آن معلول ، محسوب مىشود به جهت مطلبى كه گذشت كه صورت در عليّت براى مادّه ، شريك بوده ( جزء علّت براى مادّه محسوب مىگردد ) .
عقيدهء جمعى در منحصر كردن عليّت در مادّه فقط
جمعى از علماء طبيعى ، عليّت را منحصر در مادّه مىدانند و سه علّت ديگر ( يعنى علّت فاعلى ، علّت غائى - علّت صورى ) را منكر مىباشند .
بطلان اين عقيده :
عقيدهء انحصار علّت در مادّه ، باطل است :
اوّلا : اينكه حيثيّت ذات مادّه ، تنها بالقوّه بودن و قبول ( صور و اشكال و پذيرش آن ) است و لازمهء اين حيثيّت ، فقدان ( صور كمالات در مرتبهء ذات ) مىباشد .
بديهى است كه فقدان براى اعطاء فعليّت و ايجاد صورتهاى نوعى و ايجاد فعليّتى كه ملازم با وجدان مىباشد كافى نيست ( حال اگر به مادّه اكتفا كنيم و علّتهاى غير آن را نپذيريم چارهاى نداريم ) جز اينكه بگوئيم فعليّت صورتهاى نوعى بدون علّت ، موجود شده است و اين نيز محال مىباشد .