دو نكته :
نكتهء اوّل : اينكه صورت محصّل مادّه « 1 » ( يعنى صورتى كه براى مادّه ايجاد تحصّل و تعيّن مىكند ) چهبسا جزء مادّه نسبت به صورت لاحق مىشود و از اينرو افعال و آثارى كه براى صورت از اينجهت كه صورت ، محصّل ماده مىباشد ، نسبت داده مىشود بر صورت لاحقى كه صورتهاى قبل آن به منزلهء مادّهء ثانيه بر اين صورت لاحق است مثل جسم نامى زيرا صورت نباتى ( كه از جمله آثار و افعال آن رشد و حركت و . . . مىباشد ) صورت محصّل است براى ماده ثانيهاى كه عبارت از جسم است ( زيرا صورت نباتى به جسم فعليّت مىبخشد ) و بر اين صورت آثار فعليّت يعنى آثار جسميّت و نباتيّت هردو جارى مىشود حال اگر فرض كنيم بر اينصورت ( نباتى ) صورت حيوانى ملحق شود در اينهنگام صورت نباتى جزو مادّهء صورت حيوانى گشته و صورت حيوانى آثار و افعال صورت نباتى را نيز دارا است .
و به همين منوال است هر زمانى كه به شىء مركّب ، صورت جديدى ملحق شود يعنى صورت سابق بر اينصورت ، همه ، اجزاء مادهء ثانيهء اين صورت لاحق به شمار آمده و صورت جديد ، همه افعال و آثار صورت سابق را داراست تا برسد به آخرين صورتى كه شىء مىتواند آن را قبول كند و سابقا گفتيم كه صورت اخير ( از صور لاحق بر اشياء مركّب ) تمام حقيقت نوعش محسوب مىگردد ( و فعليّت آن نوع ، به همان صورت اخيرى خواهد بود ) .
نكتهء دوّم : اينكه تركيب بين مادّه و صورت ( در اجسام خارجى ) تركيب انضمامى نيست همانطور كه به جمهور فلاسفه نسبت دادهاند ( تركيب انضمامى آنست كه دو شىء مثل سركه و شيره و شكر و ذغال باشند كه آن دو شىء باهم منصّم شده و ما به ازاء هركدام در خارج موجود است ) بلكه تركيب آندو از قبيل تركيب اتّحادى است و از اين قبيل است اجتماع مبهم و محصل و قوّه و فعل ( كه در خارج باهم متّحد شده ، يك موجود بيش نيستند گرچه عقل ما ، آن يك موجود خارجى را در ذهن به مبهم و محصّل و يا به قوّه و فعل تحليل مىكند ) حال اگر تركيب بين مادّه و صورت تركيب اتّحادى نباشد تركيب بين آندو ، تركيب حقيقى نبوده و از تركيب آنها يك نوع جديد كه آثار خاصّ خود را داشته باشد بدست نخواهد آمد .
هامش
( 1 ) - مطارحات ص 367 .