تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١

پاسخ دليل دوّم

از اين دليل پاسخ داده شده به اينكه شرور و ( آفات ) دو گونه‌اند : گونه اوّل : فاعل‌هاى طبيعى كه به غايات خود به جهت انقطاع حركاتشان نرسيده‌اند ( مثل شرور عدمى از قبيل مرگ و نابينائى و غير اين دو از شرور عدمى ) و از اينجا مىفهميم كه شرط متوجّه بودن طبيعت بسوى يك غايت اين نيست كه طبيعت به آن غايت حتما برسد ( بلكه ممكن است طبيعت در سير تكاملى خود در اثر وجود عامّ معارضى از حركت بازماند ) . و تفصيل آن در مبحث باطل ( در ذيل فصل دوازدهم ) گذشت . گونه دوّم : اينكه اين شرور از قبيل غاياتى هستند كه خود آنها شرور بوده و آنها بر اساس يك نظام ثابت دائمى پديد مىآيند ، در حقيقت اين شرور ( وجودى ) امورى هستند كه خير آنها بر شرّشان غالب مىباشد پس اين قبيل شرور به قصد دوّم ، غايت هستند ( يعنى اين شرور بالتّبع ) در مرتبهء دوّم ، مقصود طبيعت مىباشند و امّا ) غايات به قصد اوّل همان خيرهاى غالب و ملازم با اين شرور مىباشند و تفصيل كلام در اين معنى در بحث قضاء به خواست خدا ذكر خواهد شد . پس مثل « طبيعت » در افعالش كه منتهى به اين شرور مىگردد مثل نجارىّ است كه اراده مىكند درى را از چوب بسازد پس شروع مىكند بريختن و كندن ريزه‌هاى چوب و غير آن از اعمال كه باعث تسلّط بر آن چوب مىگردد تا بالاخره با وسايل نجّارى آن را مىسازد ( و به صورت درب مرتّب و منظّم درمىآورد ) . و بديهى است كه لازمهء ضرورى اين هدف ، از بين بردن مقدارى از چوب بوسيله ارّه و غير آن از وسائل نجّارى است و اين‌گونه امور ( به ظاهر بىفايده از قبيل شرور ) مراد نجّار مىباشد منتهى به ارادهء تبعى در راه رسيدن به هدف اصلى و قصد اوّلى او كه ساختن درب موردنظر مىباشد .

دليل سوّم :

اينكه يك طبيعت مثل حرارت ، افعال مختلفى انجام ميدهد مثلا موم عسل را ذوب