است وقوع آنها دائمى است و اين حكم ، بديهى و ضرورى است چنان كه در مثال انگشت زيادى چنين توضيح داده مىشود كه قوّهء مصوّره هر زمانى كه در محلّ ، مصادف با ماده زائدى بشود كه براى صورت انگشت واقع شدن ، صلاحيّت داشته باشد ، با شرائط خاصّ خودش قوّهء مصوّرهء ، انگشت ( زيادى ) را دائما تصوير و ايجاد مىكند .
همچنين كلامى كه در قسم دوّم و چهارم جارى بود به عينه در قسم سوّم يعنى اموريكه وقوع و عدم وقوع آن مساوى است مثل قيام زيد و قعود آن نيز جارى است پس تأثير اسباب حقيقى ، دائمى بوده ، نه در فعل آنها و نه در غايت آنها تخلّفى وجود ندارد و مسألهء قول به « اتّفاق » ناشى از جهل به اسباب حقيقى بوده و در حقيقت نسبت دادن غايت به غير صاحب غايت است .
پس برخورد كردن چاهكن بر گنج ( در ضمن كندن چاه ) اگر به سبب ذاتى آن ، نسبت داده شود و آن حفر چاه به شرط محاذى بودن آن با كنز دفن شده در زير خاك باشد در اين صورت برخورد كردن بر گنج ، غايت ذاتى و دائمى اين عمل بوده و از اتّفاق در آن چيزى وجود ندارد و لكن هنگاميكه برخوردن كردن چاهكن با گنج ، به مطلق حفر چاه نسبت داده شده باشد بدون شرط ديگرى ، اين ، اتّفاق بوده و غايت عارضى بوده كه به غير سبب ذاتى و دائمى منسوب مىگردد و همچنين مرگ كسى كه ديوار بر روى او خراب شده ، در حالى كه او براى استظلال و استفاده از سايهء آن ديوار ، زير آن رفته باشد اين صورت نيز از دو شقّ خالى نيست يا موت نسبت داده مىشود به سبب ذاتى كه آن دخول در منزلى است كه در شرف خرابى بوده و توقّف و درنگ در زير آن باعث انهدام ديوار و در نتيجه موت او مىگردد در اينصورت موت چنين كسى غايت ذاتى و دائمى سبب ذاتى بالا به شمار ميرود .
و لكن هنگاميكه مرگ نسبت داده شود به مطلق دخول در خانه به جهت استفاده از سايهء آن ، اين ، اتّفاق بوده غايت عرضى است كه به غير سبب ذاتى خويش نسبت داده شده است . كلام در ساير مثالهاى جزئى مربوط به اتّفاق با توجّه و مقايسه با اين دو مثال بالا كه ذكر گرديد روشن و واضح مىگردد .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص١٣٨