پس تضادّ حقيقى ، تنها بين حرارت و برودت و سواد و بياض است و براى هريك از طرفين تضادّ ، فقط يك ضدّ وجود دارد و اما تضادّ بين شىء گرم ( حارّ ) و شىء سرد ( بارد ) ، تضاد عرضى است « 1 » ( نه ذاتى ) .
2 - دو امر متضادّ ، تعاقب بر موضوع واحد دارند :
زيرا نهايت خلاف بين دو امر متضادّ معتبر است ، خواه بين آن دو ، يك واسطه باشد يا چند واسطه .
و اين واسطه يا چند واسطه ميان دو ضدّ ( مثل سرخى و زردى و سبزى ميان دو ضدّ سفيدى و سياهى ) به ملاحظهء هريك از دو طرف ، نسبت به طرف ديگر مىباشد ( يعنى اگر واسطه بين دو امر متضادّ با اين ضدّ مقايسه شود در ضدّ ديگر داخل مىشود و اگر با آن ضدّ مقايسه گردد در اين ضد داخل مىشود ) .
و اثر تضادّ ( و تعاقب بر موضوع واحد ) اين است كه موضوع ضدّين از طرفين تضادّ ، خالى نيست ، خواه هر دو ، بر موضوع واحد يكى بعد از ديگرى توارد كنند يا يكى از دو ضدّ ، لازمهء وجود موضوع باشد مثل سفيدى براى برف و سياهى براى چشم .
3 - موضوع تضادّ ، بايد واحد بخصوص باشد
موضوعى كه هر دو ضدّ ، بر آن بطور تعاقب وارد مىشوند واجب است كه واحد بخصوص باشد نه واحد عامّ ( يعنى در عين يكى بودن ، معناى خاصّى داشته باشد نه معناى عامّ و شامل اشياء كثيره ) زيرا وجود ضدّين ، در دو موضوع ، ممتنع نيست گرچه اين دو موضوع ، متّحد نوعى باشند يا جنسى .
خاتمهء مرحلهء هفتم در تمانع :
تمانع ، بين واحد و كثير واقع است زيرا واحد و كثير در شىء واحد از يك جهت ، يكجا
هامش
( 1 ) - اسفار ج 2 ص 114 .