موضوع عرض مىباشد لكن در جواهر ، تضادّ واقع نمىشود چنان كه به زودى خواهد آمد ، پس متعيّن ، اينكه اين دو امر متضادّ ، منحصر در دو امر عرضى بوده ، داراى موضوع واحدى مىباشند .
ثانيا : دو نوع ، از اين جهت كه هركدام از آن دو ، ناظر به ديگرى مىباشد ، هريك از آن دو ، با فصل خود كه تماميّت نوعش وابسته به آن مىباشد ديگرى را طرد مىكند « 1 » .
بديهى است كه فصل ، طارد فصل نيست مگر هنگامى كه هر دو فصل باهم و مقسّم جنس واحد باشند ، يعنى هر دو نوع ، داخل تحت جنس واحد قريبى باشند ( دقّت كنيد ) .
اشكال : [ فصل از اين جهت كه جزء ماهيّت مىباشد ، حكم ، مستقلّى ندارد ]
فصل از اين جهت كه جزء ماهيّت مىباشد ، حكم ، مستقلّى ندارد و حكم ، تنها براى نوع است ( يعنى هر حكمى كه براى نوع مترتّب شود بر فصل نيز مترتّب مىشود براى فصل حكم خاصّى غير از حكم نوع نيست ) .
پاسخ :
فصل ، محصّل نوع بوده ، عين نوع مىباشد پس حكم مترتّب بر آن ، همان حكم مترتّب بر نوع مىباشد .
علاوه بر اين ، اجناس عاليه از مقولات دهگانه بين آنها ، تضادّى نيست زيرا بيشتر از يك مقوله در محلّ واحد ، جمع مىشوند مثل كمّ و كيف و ساير اعراض در جوهر واحد جسمانى ، جمع مىشوند .
و همچنين است بعضى از اجناس متوسّط كه تحت برخى از اجناس عالى مندرج هستند جمع مىشوند با بعضى ديگر از اجناس كه تحت جنس عالى ديگرى واقع هستند .
هامش
( 1 ) - مطارحات ص 315 و ص 316 - اسفار ج 2 ص 113 و ص 115 و ص 116 - مباحث مشرقيّه ج 1 ص 104 منطق ارسطو ج 1 ص 70 . ( شارح )