( پس اين دو يعنى بعضى از اجناس عالى متوسّط همراه بعض ديگر از اجناس عالى با اينكه هر دو تحت برخى از اجناس عالى قرار دارند در عين حال هركدام عليحده در تحت جنس ديگرى نيز ، داخل هستند ، مثلا جسم نامى كه تحت جسم مطلق داخل هست در عين حال هر دو يعنى جسم نامى و جسم مطلق داخل تحت جنس عالى جوهر مىباشند و مانعى در اين وجود ندارد ) .
همچنين است انواع اخير كه مندرج است تحت بعضى از انواع همراه بعض ديگر از انواع اخير كه مندرج است تحت بعضى ديگر از انواع ( و در اينجا بيش از يك مقوله ، در محلّ واحد ، جمع شده است ) .
اندراج متضادّان تحت جنس قريب ،
پس تضاد ، بدليل استقراء ، منحصرا در دو نوعى واقع مىشود كه تحت جنس قريب بوده ، از مقولات عرضيّه مىباشند مثل سواد و بياض كه نزد فلاسفه هر دو نوع از جنس كيفيّات مبصره ، محسوب مىشوند و مثل تهوّر و جبن كه هر دو نوع از جنس كيفيّات نفسانى محسوب مىشوند .
متضادّان بايد بينشان نهايت خلاف باشد :
اما اعتبار « نهايت خلاف « 1 » » بين دو شىء متضادّ از اين جهت است كه آنان ابتداء حكم به تضادّ بين امورى كردند سپس برخوردند به امور نسبى متوسّط بين دو متضادّ مثل اينكه حكم كردند كه بين سواد ( سياهى ) و بياض ( سفيدى ) تضادّ وجود دارد سپس ديدند كه بين اين دو ، رنگهاى مختلفى مثل زردى ، سرخى ، سبزى هست كه نسبت به سياهى داخل در سفيدى بوده و از سفيدى به شمار مىروند و در مقايسه با سفيدى از سياهى محسوب مىشوند و مثل تهوّر و جبن كه حد وسط ميان اين دو ، شجاعت است .
هامش
( 1 ) - الهيّات شفاء مقالهء هفتم فصل اوّل - اسفار ج 2 ص 114 و ص 119 و ص 120 . ( شارح )