فصل بيستم در مقولهء « جده »
اين مقوله ، « ملك » نيز ناميده مىشود و آن عبارت از هيئتى است كه از احاطهء يك شىء بر شىء ديگر پديد مىآيد بطوريكه با انتقال شىء محاط ( يعنى شىء احاطهشده ) شى محيط ( يعنى شىء احاطهكننده ) نيز منتقل شود و موضوع آن ، شىء محاط مىباشد .
پس احاطهء تامّه ، مثل احاطهء پوست حيوان كه همهء حيوان را پوشانده است .
و احاطهء ناقص كه به هنگام پوشيدن پيراهن در بدن و نعلين در پاها و انداختن انگشتر در دست و نظاير اينها ، پديد مىآيد .
« جده » منقسم مىشود به « جدهء طبيعى » مثل احاطهء پوست حيوان كه او را فرا مىگيرد « و غير طبيعى » مثل احاطهء پيراهن بر بدن و نعلين بر پاها و انگشتر بر انگشت و غير اينها از مثالها .
« صدر المتألّهين » ( ره ) در اسفار مىگويد :
« گاهى از ملك ، به مقولهء « له » تعبير آورده مىشود ، پس برخى از اقسام آن ، طبيعى است مثل « بودن قوا براى نفس » و برخى ديگر از قبيل اعتبار خارجى است مثل « بودن اسب براى زيد » پس در واقع « ملك » با اصطلاح « له » متفاوت است زيرا موارد نام برده در بالا از سنخ « مقولهء مضاف » مىباشد نه مقولهء ديگر . « 1 »
هامش
( 1 ) - اسفار ج 4 ص 223 . ( شارح )