داده مىشود فعليّت داشته ، موجود باشد ) و « ما بالقوّه » ( يعنى آنچه وضع به آن نسبت داده مىشود وجودش بالقوّه باشد ) منقسم مىشود « 1 » .
آيا تضادّ و شدّت و ضعف در وضع جارى است يا نه ؟
گفته شد كه تضادّ و شدّت و ضعف ، در وضع واقع مىشود :
اما تضادّ مثل اينكه انسانى كه سرش رو به آسمان و پاهايش رو به زمين باشد ، اين حالت ، ضدّ حالتى است كه پايش ، رو به آسمان و سرش رو به زمين باشد ( زيرا ) هر دو وضع ، معناى وجودى هستند كه بر يك موضوع مثل يك فرد انسان بطور تعاقب ، وارد مىشوند بدون اينكه در آن موضوع ( مثل يك فرد انسان هر دو ) جمع شده باشند و بين اين دو وضع ، غايت خلاف وجود دارد و همچنين است كلام در استلقاء ( به پشت خوابيدن ) « و انطباح » ( به رو خوابيدن ) .
امّا وقوع شدّت و ضعف ، در وضع « 2 » ، مثل كسى كه بدنش را شديدا راست نگه دارد و يا شديدا خم كند .
و لكن ( اشكال موجود در تضّاد وضع اين است كه ) در تصوير اين نوع وضع ، غايت خلاف كه لازمهء تضّاد است ، چندان روشن نيست و لازم است در آن ، تأمّل بيشترى بشود .
دو معناى ديگر براى وضع :
براى وضع ، دو معناى ديگر غير معناى مقولى ( كه در مقابل ساير مقولات دهگانه قرار دارد ) ذكر شده است :
معناى اوّل : بودن شىء قابل اشارهء حسّى - و اشاره همانطور كه از شفاى ( بو على سينا ) نقل شده است تعيين جهتى خاصّ است براى شىء از ميان جهات اين عالم .
هامش
( 1 ) - التّحصيل ص 415 - مقاومات ص 145 - مطارحات ص 276 - اسفار ج 4 ص 222 . ( شارح )
( 2 ) - اسفار ج 4 ص 223 . ( شارح )