تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
انسانى كه باعث انجام فعلها ، مىباشند ، سه تا هستند :

1 - « قواى شهوت »

كه باعث جذب خير و نفعى است كه با طبع انسان ، ملايم و مناسب است ( و خير و اشياء سودمند اشيائى هستند كه انسانها مطابق فطرت سليم خويش آنها را طلب مىكنند و بدنبال جذب آنها هستند ) .

2 - « قواى غضب »

كه باعث دفع شرّ و زيان ، از انسان مىشود . ( و شر و زيان‌آور ، اشيائى هستند كه انسانها مطابق فطرت و طبع اوّلى خود آنها را دوست ندارد و از آنها احتراز مىكند ، لازم است از آنها اجتناب كند ) .

[ 3 - عقل ]

3 - عقل كه انسان را بسوى خير ، هدايت و دعوت مىكند و او را از شرّ و شقاوت ، منع مىكند . پس ملكه‌اى كه عامل در تمايلات نفسانى و قواى شهوانى است اگر ملازم اعتدال باشد به اين نحو كه آنچه سزاوار است و واقعا هم سزاوار است انجام پذيرد ، بنام « عفّت » ناميده مىشود و اگر از حالت اعتدال ، بيرون رفته و صورت افراط ، به خود بگيرد ( در اصطلاح علم اخلاق ) « شره » ناميده مىشود . و اگر از اعتدال خارج شده ، به صورت تفريط درآيد ، آن را « خمود » ( يعنى بىحركتى ) مىنامند و هم‌چنين ، ملكهء مربوط به قوهء غضب اگر حالت اعتدال داشته باشد آن را « شجاعت » و در طرف افراط ، آن را « تهوّر » ( يعنى بىباكى ) و در حالت تفريط آن را « جبن » و ترس مىنامند . و هم‌چنين ، ملكهء حاكم در خير و شرّ و اعمال سودمند و زيانمند اگر ملازم حدّ وسط و اعتدال باشد و به چيزى مشغول باشد كه واقعا سزاوار است ، بنام « حكمت » مىنامند « 1 » . و آن ، اگر در حدّ افراط باشد آن را « جربزه » و در حالت تفريط « غباوت » ( يعنى كندذهنى ) ناميده مىشود . و هيئت حاصل از اجتماع سه ملكه ( يعنى ملكه عامل در تمايلات نفسانى و قواى شهوانى و ملكهء غضب و ملكه حاكم در خير و شرّ ) كه نسبت آن هيئت به اين سه ملكه ، مثل
هامش
( 1 ) - مباحث مشرقيه ج 2 ص 413 تأليف رازى و نيز مباحث مشرقيه ج 1 ص 386 - اسفار ج 4 ص 116 ( شارح )