قدرت :
« قدرت « 1 » » ، يكى از كيفيّات نفسانى است و اين ، حالتى است در حيوان كه بهواسطهء آن صحيح است فعل ، از او ، هنگام اراده ، صادر شود و هنگاميكه اراده نكرد ، صادر نشود و مقابل قدرت ، « عجز » است .
از آنجا كه خداوند واجب الوجود است از جميع جهات ( براى ذات واجب الوجود اصلا جهت امكانى وجود ندارد ) پس قدرتى كه به خدا نسبت داده مىشود به معناى مبدئيّت فعلى او است بذاته براى همه موجودات و اشياء .
و چون قدرت او ، عين ذات حقّ تعالى است پس براى قدرت باريتعالى ، ماهيّتى نيست بلكه آن ، صرف وجود و هستى او است .
علم :
چنان كه گفته شد ، علم يكى از كيفيّات نفسانى است و مراد از علم ( اينجا ، قسم ) علم حصولى ذهنى است از اين جهت كه قائم به نفس مىباشد مثل قيام عرض به موضوعش زيرا حدّ و تعريف كيف ، بر علم صادق است .
و امّا علم حضورى عبارت است از حضور معلوم به وجود خارجىاش نزد عالم ، ( و معلوم است كه حضور شىء معناى وجود شىء است و علم حضورى از قبيل وجود است نه ماهيّت ) و بديهى است كه وجود نه جوهر است و نه عرض .
علمى كه از مقولهء كيف است ، مختصّ بدارندگان نفس است ( مثل انسان و غير آن از حيوانها ) و امّا موجودات مفارق ( از عقول و نفوس و . . . كه فعلا و هم ذاتا مجرّد از مادّه هستند ) سابقا گذشت كه علوم آنها از قبيل حضورى بوده و حصولى نيست ( يعنى علوم نفس از سنخ وجود است نه از قبيل جوهر و يا عرض ) منتهى ، علوم حصولى كه ( همان صورتهاى
هامش
( 1 ) - اسفار ج 4 ص 111 و ج 6 ص 307 - ص 323 - تحصيل ص 473 و الهيّات شفا مقالهء چهارم فصل دوّم ص 162 ( شارح )