به سه قيدى كه در معناى لذّت بيان گرديد حاصل مىشود )
و لذّت خيالى ، ادراك نفس است صورت خيالى را كه نفس ، توسّط قوهء خيال از امور حسّى داراى لذّت ، تنظيم و درست مىكند .
و لذّت عقلى ، اين است كه نفس ، ( توسّط قوّهء عاقله ) بعضى از كمالات حقّ عقلانى را كه به آن رسيده ، ادراك كند .
و لذّت عقلى ، شديدترين و قويترين لذّات نفس است براى اينكه لذّت ، مجرّد از مادّه بوده ، امر ثابتى مىباشد .
و ( بديهى است كه ) الم حسّى و خيالى و عقلى ، بر خلاف لذّت حسّى و خيالى و عقلى است ( و با تصوّر اين سه نوع لذّت مىتوان به معناى سه گانهء الم حسّى و خيالى و عقلى نيز پى برد ) .
بهرحال لذّت ( خواه لذّت حسّى ، خواه لذّت خيالى و يا لذّت عقلى ) امر وجودى است ، امّا « الم » امر عدمى است « 1 » پس تقابل اين دو ، ( يعنى لذّت و الم ) از قبيل تقابل عدم و ملكه است ( پس الم به معناى عدم لذّت در موردى كه شأنيّت لذّت موجود باشد ) . مثل كورى و عمى در مورد كسى كه شأنيت بينائى را دارد و لكن در مورد اين شخص بينائى موجود نيست ) .
اشكال :
در اين شكّى نيست كه « الم » بالذّات ( يعنى به ملاحظه ذاتش بدون ملاحظهء چيز ديگرى ) شرّ است ( و مطلوب انسانها نمىباشد ) و لكن چون معناى آن ، ادراك منافى با نفس است از اين جهت كه منافى است از اينرو از قبيل امر وجودى مىباشد زيرا ادراك ، امر وجودى است ( زيرا ادراك كيفيّت و حالتى است كه در نفس انسان حاصل مىشود پس امر وجودى است ) .
از اينجا ، قول فلاسفه باطل مىشود كه گفتهاند : « انّ الشّرّ عدم لا غير » « همانا شر ،
هامش
( 1 ) - اسفار ج 4 ص 126