نسبت « مزاج » به شىء « ممتزج » بوده و اثر هيئت حاصل از اجتماع سه ملكه اين است كه آنچه را براى هريك از اين سه قوه و ملكه شايسته و سزاوار است به او اعطاء مىكند و حقّ هر قوّه را تأمين مىكند ) . و اين هيئت حاصل ، در حال اعتدال ، « عدالت » و در حال افراط ، « ظلم » و در حال تفريط ، « انظلام » ( پذيرش ظلم ) ناميده مىشود .
و حدّ وسط اعتدال از اين ملكات ( سهگانه ) كه اصول هستند و هر وسط خلقهائى كه فروع اينها هستند همه فضيلت بوده ، ممدوح مىباشند و طرفين : « افراط » و « تفريط » ، از صفات رذيله بوده ، مذموم مىباشد و بحث از اين فضائل و رذائل ، موكول به غير صناعت فلسفه ( يعنى ، علم اخلاق و فلسفه اخلاق است و از موضوع فلسفه ، خارج است ) .
از مطالب گذشته روشن شد كه :
اوّلا : « خلق » ، منحصر در عالم انسانى نبوده و غير انسان از صاحبان نفس كه درصددند با افعال ارادى خويش كمال مناسب خويش را بيابند ، از « خلق » بهرهاى دارند .
و در نتيجه ، در موجودات مفارق ، خلق نيست زيرا كه عقل عملى و استكمال ارادى در آنها ، وجود ندارد .
ثانيا : در مقابل هريك از اين « خلقها » كه از قبيل كيفيّات نفسانى هستند ، از اين جهت كه ملكهء راسخ در نفس مىباشند ، « حالى » از اين كيفيت قرار دارد مثل « شهوت » و « غضب » و « خوف » و « فزع » و « حزن » و « خجالت » و « فرح » و « سرور » و « غمّ » و غير اينها .
بررسى اسباب طبيعى اين حالات « در علم طبّ » و بررسى طرق اصلاح و تنظيم و به كار انداختن آنها ، بطوريكه با سعادت انسان ، مناسب باشد ، موكول به « علم اخلاق » است .
لذّت و الم :
فلاسفه ، لذّت و الم را چگونه تعريف كردهاند « 1 » :
هامش
( 1 ) - اسفار ج 4 ص 132 - الهيات شفاء مقالهء 8 فصل آخر و مقاله 10 فصل 7 - اشارت نمط هشتم . ( شارح )