تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
ذهنى ما از اشياء بوده و حكايت از واقعيّاتى در ماوراى خود مىكنند ) كه در معلول‌هاى اين موجودات مفارق وجود دارند ، براى مفارقات ، از قبيل علوم حضورى مىباشد گرچه اين ، از آن جهت است كه خود معلولها ، مصنوع مفارقات بوده و خودشان ، نزد مفارقات ، حضور دارند ( و در نتيجه ، علوم حصولى موجود در اين معلولها نيز نزد مفارقات ، حضور دارند ) .

خلق نفسانى :

« خلق « 1 » » ( يعنى خويهاى نفس ) ، نيز از قبيل علم حضورى هستند ، « خلق » عبارت است از ملكهء نفسانى كه افعال ، به سهولت ، بدون تأمّل و تفكّر ، از آن صادر مىشود . مخفى نماند كه اين حالت نفسانى ملكه را ، خلق نمىگويند مگر هنگاميكه به صورت عقل عملى كه مبدأ افعال ارادى است درآيد « 2 » . ( نيز مخفى نماند كه معناى ) خلق ، قدرت بر فعل نيست زيرا نسبت قدرت ، به فعل و ترك مساوى است و اما خلق ، تنها در رابطه با فعل قرار دارد ( يعنى هر خلقى تنها انجام عمل خاصّى را اقتضاء مىكند و با ترك آن اصلا رابطه‌اى ندارد و باوجوداين بديهى است كه ) مراد ، اين نيست كه خلق ، فعل است گرچه خلق ، بر فعل نيز ، اطلاق مىشود ( چنان كه از انسان خوش‌اخلاق چه بسا اين گونه تعبير مىآوريم كه او خلق نيكوئى دارد و در عين حال مىگوئيم كه مراد از خلق همان فعل نيست ) زيرا خلق ، امر راسخ در نفس است كه فعل نيز مبتنى بر آن است ( و منشاء صدور فعل مىباشد ) .

اصول سه گانهء خلق :

خلق ، انشعابات زيادى دارد كه شمارش آن جدّا ، مشكل است و لكن اصول اخلاقى
هامش
( 1 ) - اسفار ج 4 ص 115 - النّجاة ص 296 - مباحث مشرقيّه ج 1 ص 385 - طهارة الاعراق ابن مسكويه ج 36 - الهيّات شفا مقالهء نهمّ فصل 7 ص 296 . ( شارح ) ( 2 ) - شرح منظومه ص 305 . ( شارح )