تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
در نفس بوده باشد نفس ، حكم ، به كمال بودن فعل مىكند و در اين حكم خود به تأمّل و انديشه ، نيازى ندارد بسان كسى كه سخن مىگويد و حروف را يكى بعد از ديگرى تلفّظ مىكند بدون نياز به تأمّل و درنگ ( كه چگونه حروف را اداء كند و زبان و لبهايش را چگونه به حركت درآورد ) ، گرچه ممكن است در مقام تكلّم ، وقفه‌اى در كلام به جهت ( فراموشى و ) كند ذهن بودن و يا لكنت زبان پيش آيد و اين مهمّ نيست كه براى مدّت كوتاهى از تكلم باز مىايستد . و اگر تصديق ( به كمال بودن فعل براى فاعل ) يك حكم ضرورى و بديهى نباشد ( پس ناچار ) نفس ( براى حكم كردن ) ، شروع بتروّى و انديشه كردن و فحص از مرجّحات مىنمايد و اگر به چيزى دسترسى پيدا كند كه به واسطهء آن بتواند حكم كند كه فعل براى او كمال است ، حكم مىكند و تصديق به كمال بودن فعل براى او حاصل مىشود . و مطابق آنچه گفته شده به دنبال اين صورت علميّه و تصديق به فايدهء عمل و كمال بودن آن بناء بر عقيدهء فلاسفه ، شوق به فعل ، پيدا مىشود ، زيرا كه حالت اشتياق به فعل ، كمال ثانوى بوده ، معلول تصديق نفس به كمال بودن فعل مىباشد و به دنبال شوق ، اراده ، متعلّق به فعل مىشود . پس در مسالهء اراده ، گرچه تعبيرى وجود ندارد كه حقيقت آن را بنماياند لكن شاهد و گواه بر وجود اراده بعد از شوق و بدنبال اراده ، آمادگى است كه انسانها در اعماق نفس خود ، براى انجام فعل ، احساس مىكنند در حالى كه ( ممكن است كه ) عاجز از انجام آن باشند و دليل عجز خويش را نيز ندانند پس قدرت بر فعل ندارند ، در حالى كه اراده و تصميم بر انجام فعل را دارند و بدنبال اراده ، قوّهء عاملهء محرّك عضلات ، به كار مىافتد و عضلات را به حركت درمىآورد كه ما از آن تعبير به « فعل » مىآوريم . پس مبادى ( و ريشه‌هاى نفسانى فعل ارادى ) در ما ، همان ، علم و شوق و اراده و قوّهء عامل كه عضلات را براى عمل به حركت در مىآورد ، اينها ، چيزهائى هستند كه ما ، آنها را ، در نفوس خود ، در رابطه با افعال اراديمان مىيابيم و دقّت نظر در ساير حيوانات نيز ما را به اين حقيقت راهنمائى مىكند كه آنها نيز ، در افعال ارادى خود ، مثل انسان‌ها هستند . سه نتيجه در مبحث اراده :

[ 1 . معناى اراده ]

اوّلا : مبدأ فاعلى ، براى افعال ارادى انسان ، از اين جهت كه افعال ، كمالات ثانى او