« صدر المتألّهين » در اسفار « 1 » در اينباره مىنويسد :
« ظاهرا ، اينطور به نظر مىرسد كه معناى اراده ، معناى واضحى نزد عقل بوده ، با غير اين معنا ، مشتبه نيست ، منتها ارائه ، تعريفى از آن به نحويكه معنا و تصوير حقيقى اراده را بيان كند ، مشكل است .
اراده با شهوت ( به معناى ميل و اشتهاء ) مغاير است همانطور كه مقابل آن ، يعنى « كراهت » با « نفرت » مغاير است زيرا انسان چه بسا ، چيزى را اراده مىكند كه اشتها و ميل به آن ندارد ، مثل خوردن دوائى كه آن را دوست ندارد و لكن براى او ، نفعى دارد و گاهى ، ميل به چيزى ، دارد ولى آن را ، اراده نمىكند مثل خوردن طعام لذيذى كه به حال او ، زيان دارد » .
از اين بيان و نظائر آن ، ظاهر مىشود كه اراده ، غير از شوق مؤكّدى است كه برخى از فلاسفه ، اراده را با آن تعريف كردهاند .
ملخّص بيان ، در مسأله ، اراده كه فعل فاعل مختار به آن ، متوقّف است ، اين است كه اصول عقلى ، چنين اقتضاء مىكند كه هر نوع از انواع جوهرى ، مبدأ فاعلى است براى افعالى كه صدور آنها ، منتسب به آن مبدأ است و اين افعال ، « كمالات ثانى » براى آن نوع ، به شمار مىروند . ( بعبارت ديگر افعالى به هريك از انواع جوهرى نسبت داده مىشود كه كمالات تامّى براى آن نوع به شمار مىآيند ) .
پس نفس انسانى كه صورت جوهرى مجرّد بوده ، و در مقام فعل و انجام عمل ، متعلّق به مادّه مىباشد ، علّت فاعلى افعالى است كه از انسان صادر مىشود ، امّا از آنجا كه نفس انسانى يك مبدأ فاعلى علمى به شمار مىرود كه افعال را با آگاهى و معرفت انجام ميدهد ، تنها افعالى را انجام ميدهد كه آنها را براى خود كمال بداند و از اين جهت قبل از انجام فعل نيازمند تصوّر فعل و تصديق به اينكه فعل ، كمالى ، براى نفس است .
حال اگر تصديق به اينكه فعل براى او كمال است . ضرورى و يا از قبيل ملكهء راسخ
هامش
( 1 ) - اسفار ج 2 ص 220 - ص 253 و ص 260 و ج 3 ص 211 و ج 4 ص 113 - ج 6 ص 323 قبسات مير داماد ص 309 - ص 343 و 444 و 473 - الهيّات شفا مقالهء دهّم فصل اوّل و مقالهء هشتم فصل 7 ( شارح )