تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣

فصل يازدهم در كيف و اقسام اوّليهء آن

« كيف » را فلاسفه اين گونه تعريف كرده‌اند : « عرضى است كه به ملاحظهء ذاتش نه قبول قسمت مىكند و نه قبول نسبت ( عرض لا يقبل القسمة و لا النّسبة لذاته ) . پس با اخذ كلمهء « عرض » ( در تعريف كيف ) ، واجب الوجود لذاته و جوهر و با قيد « عدم قبول قسمت » ( در تعريف ) كمّ و با قيد « عدم قبول نسبت » ، مقولات هفت‌گانه ( مثل مقولهء كمّ ، وضع ، اين ، جده ، اضافه ، فعل و انفعال ) از تعريف كيف ، خارج مىشود و با قيد « لذاته » كيفى را كه قسمت يا نسبت را بالعرض يعنى به تبعيّت محلّ كيف مىپذيرد داخل در تعريف كيف مىكند . صدر المتألّهين ( ره ) مىگويد « 1 » : « چون مقولات ، اجناس عاليه بوده ، بالاتر از آنها ديگر جنسى نيست لذا ممكن نيست براى آنها حدّى باشد و از اين دو تعاريفى كه براى كيف ( در كتب فلسفه و منطق ) وارد شده ، همه از قبيل « رسم ناقص » هستند ( يعنى ) كه به منظور تميّز آن از غير ، اكتفاء بذكر خواصّ آن مىشود . و در مورد ( تعريف ) كيف ، به يك ويژگى و خاصهء لازمى برخورد نشده كه شامل همهء افراد آن باشد جز اين‌كه : « كيف ، معنائى مركّب از عرضيّت و مغاير با كمّ و اعراض نسبى مىباشد » پس اين‌گونه ، تعريف شده است كه : « كيف ، عرضى است مغاير با كمّ و اعراض
هامش
( 1 ) - اسفار ج 4 ص 58 - حاشيهء شفا ص 131 - التّحصيل ص 393 - مباحث مشرقيّه ج 1 ص 257 ( شارح )