نسبيّه » .
و لكن اين تعريف ، تعريف شىء است به چيزى كه آن در مقدار معرفت و جهالت با مفهوم كيف مساوى است ( يعنى در تعريف كيف از عرضيّت و كمّ و اعراض نسبى نام برده شده است كه خود آنها نيز مثل كيف از جملهء مقولات مىباشند و اين نوع تعريف صحيح نيست ) زيرا در ميان اجناس عالى ، بعضى از بعضى ديگر ، شناختهتر و معناى واضح و روشنترى ندارند ( و در تعريف شىء لازم است كه معنا و مفهوم معرّف ( بكسر راء ) از معنا و مفهوم معرّف ( به فتح راء ) اجلى و روشنتر باشد ) .
حال اگر تعريف به مساوى در مورد كيف جايز باشد لازم مىآيد كه در ساير مقولات نيز جايز باشد بلكه ساير مقولات از كيف ، از اين جهت سزاوارترند زيرا امور نسبى ، تنها بعد از شناخت معروضهاى خود كه از قبيل كيفيّات هستند تعريف و شناخته مىشوند و از اينرو فلاسفه بجاى ذكر هريك از كمّ و اعراض نسبى در تعريف كيف ، خاصّهء آن مقولات را كه واضحتر از خود مقولات مىباشد ذكر كردهاند » . اين ، فشرده كلام صدر المتألّهين در اين مورد بود .
كيف به چهار قسم كلّى تقسيم مىشود و اين تقسيم ، از تقسيمهاى اوّلى و ابتدائى براى كيف است :
1 - كيفيّات محسوس .
2 - كيفيّات نفسانى .
3 - كيفيّات مختصّ به كميّات .
4 - كيفيّات استعدادى .
دليل و مدرك فلاسفه در انحصار اقسام كيف در چهار قسم بالا ، استقراء مىباشد .