تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١

[ حكم پنجّم : خلاء ( يعنى فضاى خالى از هر جوهرى ) محال است ]

حكم پنجّم : خلاء ( يعنى فضاى خالى از هر جوهرى ) محال است و « لازمهء » آن اين است كه بعد به خودش قائم بوده ، بدون اينكه معروضى ( و موضوعى ) داشته باشد كه بعد به آن ( موضوع ) قائم باشد و اين محال است ( زيرا بعد از قبيل كمّ است و كم ، عرض بوده ، نياز به موضوعى دارد كه بر آن عارض شود و قائم به آن باشد ) و تفصيل آن در بحث « اين » خواهد آمد .

[ حكم ششم : عدد ، متناهى نيست ]

حكم ششم : عدد ، متناهى نيست و معناى آن ، اين است كه مرتبه‌اى از عدد ، موجود نمىشود مگر اينكه امكان دارد زيادتر از آن مرتبه ، فرض شود و هم‌چنين ، ممكن است بيشتر از اين مرتبه نيز ، فرض شود و اين سلسله ، متوقّف نمىشود جز اينكه اعتبار آن را ، متوقّف كنيم و اين را ، « غير متناهى لا يقفى » مىنامند و از اين سلسله ، بالفعل ، جز مقدار متناهى ، موجود نمىشود و آنچه زائد بر آن فرض شود همه ، بالقوّه است . و اما حركت سلسلهء بالفعل تا به بىنهايت « 5 » به نحو « عدول » ( مثل اينكه بگوئيم : « عدد ، غير متناهى است » در اينجا غير يعنى نفى جزء محمول باشد و آن را يك امر مثبتى فرض كرده ، بر عدد ، حمل كنيم ) نه « سلب تحصيلى » ( به اين نحو كه بگوئيم : عدد ، متناهى نيست و عدم متناهى به اين معنى از يكى از احكام عدد باشد يعنى عدد تا بىنهايت به معناى « غير متناهى لا يقفى » مىتواند ادامه داشته باشد و اين حكم سلبى در اينجا صحيح است امّا
هامش
( 5 ) - قبسات ص 185 تا ص 187 ( شارح )