( در پيدايش رنگها و بساطت آنها دو نظريهء ديگر نيز وجود دارد ) :
اوّل : اينكه رنگهاى بسيطى كه اصول ساير رنگها ، به شمار مىروند . پنج تا هستند :
« سياهى » و « سفيدى » و « سرخى » و « زردى » و « سبزى » و باقى رنگها ، از تركيب اينها با يكديگر پديد مىآيند .
دوّم : اينكه رنگ ( اصولا ) كيفيّت خيالى است كه خارج از دائرهء حسّ ، براى آنها ، وجودى مثل « هاله » ( كه پيرامون ماه در هواى ابرى مشاهده مىگردد ) و « قوس و قزح » و غير اين دو از رنگها و كيفيّات خيالى .
اين كيفيّت خيالى از اختلاط گوناگون هوا با اجسام شفّاف يا از انعكاس اجسام شفّاف در برابر هوا ، پيدا مىشود .
از جملهء مبصرات ، نور است و آن بىنياز از تعريف مىباشد و اين گونه تعريف شده است كه : « انّه الظّاهر بذاته المظهر لغيره » يعنى « نور چيزى است كه خودش به ملاحظهء ذاتش ظاهر بوده و غير خودش از اشياء را ( براى چشمهاى بيننده ) ظاهر و روشن مىسازد » .
و شايسته است كه از آن ( يعنى آشكار كردن غير خودش از اشياء ) اين گونه اراده شود كه نور ، اجسام را بر چشم ( بيننده ) ظاهر و روشن مىسازد ولى اگر كلمهء « المظهر » در تعريف نور ، مطلق باشد ( نه آنطور كه ما گفتيم كه نور اشياء را براى چشم بيننده ظاهر و آشكار مىسازد ) اين تعريف براى نور ، خاصّهء وجود ، محسوب مىشود . ( زيرا مطلق نمود و آشكار كردن اشياء از ويژگيهاى وجود است كه با تحقّق خود ، اشياء را ظاهر و موجود مىسازد ) .
بهرحال عقيدهء معروف فلاسفه در مورد ( حقيقت ) نور اين است كه نور ، كيفيّت قابل رؤيت است كه بذاته در اجسام نورانى ( مثل آفتاب ) و يا در جسمى كه مقابل جسم نورانى است پديد مىآيد بدون اينكه از شىء نوردهنده به شىء نورگيرنده منتقل شود .
مقابل نور ، ظلمت است و نحوهء تقابل بين آن دو ، از قبيل « مقابلهء عدم و ملكه » است ( يعنى ظلمت ، عدم نور است در حالى كه از شأن آن ، اين بود كه نور داشته باشد ولى ندارد ) .
و دو نظريّهء ديگر ، در مورد نور و ظلمت ، وجود دارد : اوّلى اينكه : نور ( از قبيل عرض نيست بلكه ) جوهر جسمانى است و دوّمى : نور ظهور رنگ ( در خارج ) است .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 396
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص٣٩٦