و نظير اين كلام در همهء موارد كمّ متّصل ( مثل جسم تعليمى يعنى حجم اشياء و سطح و خطّ ) نيز جارى مىشود . ( پس بين هيچ حجمى با حجم ديگر و سطحى با سطح ديگر و خطّى با خطّ ديگر ، سبب تضادّى وجود ندارد ) .
و همچنين سطح با خطّ ( و خطّ با حجم و حجم با سطح با يكديگر ) تضادّى ندارند .
زيرا ( يكى از شرايط تضادّ بين دو شىء اين است كه متضادّين موضوع مشتركى داشته باشند و هر دو بطور تعاقب بر آن وارد شوند ولى ) در اين موارد ، موضوع واحدى ، وجود ندارد كه اين دو ( يعنى سطح و خطّ مثلا ) بر آن ، تعاقب ( و توارد ) داشته باشند ( زيرا موضوع سطح ، حجم و موضوع خطّ ، سطح مىباشد و چنان كه ملاحظه مىكنيد آن دو غير هم مىباشند ) .
و ( علاوه بر اين ) در اينجا ، نهايت اختلاف ( كه يكى در شرايط محقّق تضّاد بين دو شىء مىباشد ، اصلا ) تصوّر نمىشود .
[ حكم سوّم : در كمّ ، تشكيك به شدّت و ضعف ، موجود نمىشود ]
حكم سوّم : در كمّ ، تشكيك به شدّت و ضعف ، موجود نمىشود و اين مطلب ، بديهى است و يا نزديك به بديهى است . ( مثلا بديهى است كه گفته نمىشود كه اين حجم از آن حجم و يا اين سطح از آن سطح و يا اين خطّ از آن خطّ شديدتر و يا ضعيفتر است پس شدت و ضعف كه از آثار شىء داراى حجم و جرم موجود در خارج است در كمّ جريان ندارد .
آرى تشكيك به نحو زيادت و نقص در مقولهء كمّ موجود است مثل اينكه خطّى از لحاظ طول ، زيادتر از خطّ ديگر ، باشد اين تشكيك به نحو زيادت و نقص هنگامى است كه آن دو از حيث وجود ، بهم قياس شود و اين تشكيك از اين جهت نيست كه براى آن ماهيّت خط است ، ( زيرا از ديدگاه فلاسفه اصولا مورد تشكيك تنها وجود است و در ماهيّت ، تشكيك ، موردى ندارد و گرنه انقلاب محال لازم مىآيد كه در جاى خود بيان شده است ، پس مفهوم و معناى خطّ با خطّ ديگر و حجم با حجم ديگر و سطح با سطح ديگر اصلا فرقى ندارد بلكه وجود اين خطّ از خط ديگر ممكن است كوچكتر يا بزرگتر باشد ) و نيز سطح ، ممكن است زيادتر يا كمتر از سطح ديگر از همان نوع باشد و همچنين است جسم تعليمى ( نسبت به جسم تعليمى ديگر ممكن است بيشتر يا كمتر باشد ) .