پس ( از باب مثال ) اگر ما ، مقدارى از مادّه شمعى را بگيريم اوّل ، به صورت كره سپس به صورت استوانه ، بعد به صورت مخروط و بعد از آن به صورت مكعّب و ساير اشكال درآوريم در اين صورت ، ما اشكال را ، متغيّر و متبدّل مىيابيم و شمع ( يعنى مادّه اين اشكال ) را به عنوان سبب اتّصال همهء اشكال مختلف متبدّل ، باقى و محفوظ مىيابيم .
پس در اينجا دو اتّصال است :
اوّل : اتّصال مبهم غيرمتعيّن فى نفسه در ميان اين اشكال وجود دارد به نحويكه اگر اين نوع اتّصال در ميان اين اشكال هندسى موجود نبود اصلا شمعهاى ( به صورت مادّه اصلى اين اشكال ) وجود نمىداشت .
دوّم : اتصّال و امتداد متعيّن بطوريكه اگر اين نوع اتّصال ، باطل باشد ( بطلان آن ، به جسم « شمعه » و اصل آن ، سرايت نكرده و جسم « شمعه » باطل نمىشود .
« اتصالّ اوّل » همان « صورت جسم » و « اتّصال دوّم » نيز عرضى است كه عارض به جسم مىباشد و انقسام نيز ، به ملاحظهء اين عرض ، عارض بر جسم مىشود .
امّا به ملاحظهء اتصّال ذاتى مبهم يعنى ( اتصّال نوع اوّل ) پس ممكن است كه در آن « ابعاد سهگانه » فرض شود .
شيخ الرّئيس ( ره ) در شفا مىگويد « 1 » :
« پس جسميّت ، در حقيقت ، صورت اتصّال ( موجود در اشياء ) است بطوريكه مىپذيرد در آن ، ابعاد سهگانه ، فرض شود و اين معنى ، غير مقدار و غير جسم تعليمى ( كه عبارت امتداد عرضى سهگانهء فعلى در اجسام است ) مىباشد .
زيرا اين جسم ، از اين جهت كه براى آن ، صورت اتصّال قابل ابعاد سهگانه ، وجود دارد با جسم ديگر ، مخالفتى ندارد به اينكه گفته شود اين بزرگتر از آن است يا كوچكتر .
هامش
( 1 ) - الهيّات شفا فصل دوّم - مقالهء دوّم ص 26 چاپ مصر - اسفار ملّا صدرا ج 5 ص 21 .