تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
جارى است و نتيجه ، اين مىشود كه هيچ شىاى ، حاجب و مانع ، براى شىء ديگر ، نبوده باشد و بطلان آن نيز واضح و آشكار است . طريق سوّم : اينكه جزء لا يتجزّائى ( يعنى جزئى كه قابل تجزيه نيست ) را بالاى دو جزء لا يتجزّاى ديگرى فرض مىكنيم به نحويكه اين جزء ، در محلّ تلاقى با آن دو جزء ، واقع بشود و اين از چند صورت خالى نيست : يا تمام اين جزء لا يتّجزا با بعضى از آن جزء يا هر دو جزء لا يتجزّا تلافى مىكند ، قطعا آن جزء قسمت و تجزّى را مىپذيرد . يا تمام اين جزء با هريك از آن دو فقط ، تلافى مىكند بر تلافىكننده ، قسمت و تجزّى نيست در حالى كه تجزّى و قسمت براى آن ، در قول متكلّمين مفروض است . يا تمام اين جزء يا بعضى از آن جزء با برخى از هريك آن دو ، تلاقى مىكند هم اين جزء و هم دو جزء ديگر ، همهء اينها ، قسمت و تجزّى را مىپذيرند . ( ناگفته پيدا است كه ) فلاسفه در « جزء لا يتجزّا » و بطلان آن ، براهين كثيرى ذكر كرده‌اند كه در كتابهاى مربوطه به تفصيل بيان شده است ( مراجعه كنيد ) .

بطلان نظريّهء نظّام :

حاصل قول منسوب به نظّام ، اين است كه جسم ، از اجزاء لا يتجزّاى غير متناهى ، مركّب مىشود . بر اين قول علاوه بر اشكالات سابق كه بر قول متكلّمين وارد بود اشكال ديگرى نيز وارد است و آن اينكه غير متناهى بودن اجزاء ، با فرض اينكه اجزاء ، داراى حجم مىباشند ( چنان كه قبلا آن را اثبات نموديم ) ايجاب مىكند كه جسم متشكّل و پيدا شده از اجتماع اجزاء غير متناهى نيز ، بالبداهة ، از لحاظ حجم ، غير متناهى باشد و بطلان آن نيز ، واضح و روشن است .

بطلان نظرّيهء ذى مقراطيس در ماهيّت جسم :

نظريّهء منسوب به « ذى مقراطيس » اين بود كه جسم ، مركّب از اجزاء كوچك سخت