بوده ، در خارج تجزّى را نمىپذيرد گرچه ، بملاحظهء وهم و عقل جايز است كه قابل قسمت به اجزاء باشد .
اين قول نيز مردود است به اينكه اين اجزاء ، لا محاله ، از قبيل جواهر بوده ، داراى حجم هستند پس اجسامى هستند كه داراى اتّصال جوهرى بوده ، اجسام محسوس از آنها مركّب مىشود .
نتيجهء اين قول : اين مىشود كه آنچه را كه اين قول ثابت مىكند ، اين است كه اجسام اوّليّهاى وجود دارد كه مبدأ پيدايش اين اجسام محسوس ، به شمار مىروند .
علاوه بر اين با ( فرض قبول ) اين قول ، نفى هيولى و ابطال مركّب بودن جسم از هيولى و صورت جسميّهء ، چندان واضح نيست و در فصل آينده ، اثبات مركّب بودن جسم از « هيولى » و « صورت » و اثبات « صورت جسميّه » خواهد آمد .
پس برگشت اين قول ، به اثبات صورت جسميّه است براى اجسام اوّليّهاى كه اينها ، مبادى اين اجسام محسوس مىباشند بطوريكه اجسام محسوس در مقام تجزيه به اين اجسام اوّليّه برمىگردند .
بطلان قول شهرستانى :
قول منسوب به « شهرستانى » اين بود كه جسم ، متّصل واحد است همانگونه كه در حسّ نيز چنين است و تقسيم به اجزاى متناهى را مىپذيرد .
اين نيز ، مردود است زيرا لازمهء آن ، اينكه تقسيم عقلى همهء اجزاء ادامه نداشته و توقّفى پديد آيد و بطلان اين ، نيز ضرورى است .
بطلان نظريّه افلاطون در ماهيّت جسم :
نظريهء افلاطون اين بود كه جسم ، جوهر بسيط يعنى جسم ، اتصال جوهرى قابل قسمت به اجزاء غير متناهى مىباشد .
و اين نيز ، باطل است زيرا چنان كه اثبات خواهيم كرد جسم ، بسيط نبوده ، مركّب از