تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦

فصل چهارم در ماهيّت جسم

شكىّ نيست در وجود جسم به معناى جوهرى كه ممكن است فرض شود در آن خطوط سه‌گانه متقاطع بر زواياى قائمه ، گرچه اين خطوط متقاطع بالفعل ، در آن ، موجود نباشد ، مثل كره و استوانه . پس حوّاس ما كه علوم ( مادّى تجربى ) ما به آنها ، منتهى مىشود گرچه اين حوّاس ، ما را به موجود جوهرى نمىرساند ( بلكه ) تنها حوّاس ( ظاهرى ) ، حالات اجسام و اوصاف عرضى آن را از قبيل رنگ و شكل و وزن و نرمى و درشتى و ساير خواصّ ، ادراك مىنمايد و لكن انواع تجربه‌ها ، بطور قطعى ، ما را به اين حقيقت هدايت مىنمايد كه ما بين سطوح و نهايت‌هاى اجسام ، فى الجمله پر و مملّو است و از جوهر داراى امتداد در جهات سه‌گانه خالى نيست . آنچه را كه حسّ ما از اين جوهر ممّتد در جهات سه‌گانه مىبايد يك امر متّصل واحدى است كه بالفعل ، قبول قسمت به اجزاء مىنمايد ، نه اينكه مجموعه‌اى از اجزاء بالفعل بوده ، كه داراى فواصل مىباشد .

[ اقوال هفتگانه در ماهيت جسم ]

اين‌كه گفته شد به ملاحظهء حسّ بود و اما به حسب حقيقت ، فلاسفه در اين ، اختلاف داشته اقوالى ذكر كرده‌اند بدين ترتيب :

[ قول اوّل : جسم مركّب از اجزائى كه داراى اوضاع بوده ]

قول اوّل : جسم ( يعنى اين جوهر ممّتد در جهات سه‌گانه ) مركّب از اجزائى كه داراى اوضاع بوده ، اصلا تجزّى و انقسام را قبول نمىكند نه در خارج و نه در وهم و نه در عقل ، اين