مثل عناصر و معادن و غير اينها « 1 » .
( صورت دوّم ) يعنى آنچه ، جزء جسم باشد و لكن جزء بالقوّه ( ما به بالقوّه ) باشد آن را ( مادّه ) مىنامند و اگر ( جوهر اصلا ) جزء جسم نباشد نه جزء بالفعل مثل صورت و نه جزء بالقوّه مثل مادّه ، اين نيز دو صورت دارد :
1 - جوهر ، به گونهاى است كه مىتواند تصرّف بالمباشره در جسم بكند يعنى جسم را استخدام كرده ، به كار گيرد و در آن تصرّفات بنمايد « نفس » مىگويند و از اينرو گفتهاند كه نفس ، جوهرى است كه از لحاظ ذات قائم بنفسه بوده ، بىنياز از مادّه و جسم است ولى از فعل و بكارگيرى از مادّه و جسم ، بىنياز نيست .
2 - و اگر تصرّف آن ، در جسم ، بالمباشره ، نباشد آن جوهر را « عقل » مىنامند ( و از اينرو گفتهاند كه عقل ، جوهرى است كه هم ذاتا و هم فعلا از مادّه و جسم بىنياز است ) .
سپس به متانت و وجاهت اين تقسيم اشاره كرده چنين مىنويسد :
« دليل متانت و خوبى اين تقسيم ، از تحقيقات ما در آينده روشن خواهد شد و حاصل آن اينكه ، جوهر نفسانى انسانى ، « مادّهء » صورت ادراكى است ( كه يك نوع حالتى براى نفس مىباشد ) به نحويكه اين جوهر نفسانى ، به وسيلهء اين صورت ادراكى ( كه حالتى است در نفس و خود ، تحصّل و فعليّت دارد ) ، موجب تحصّل جوهر ديگرى كمالى و بالفعل برمىگردد و اين جوهر متحصّل بالفعل نيز ، از سنخ انواع محصّلهاى است كه براى آنها ، نحو ديگرى از وجود است غير از وجود طبيعى كه از اين انواع محصّله ، آن را دارند » « 2 » .
حاصل متين بودن اين وجه در نظر مرحوم صدر المتألّهين اين است كه موجود در محلّ ، مختص به صور مادّى نيست زيرا صورت ادراكى نيز ، حالتى در نفوس بوده ، موجود در محّل مىباشد ) .
( ناگفته پيدا است كه ) اشكالى كه بر تقسيم سابق وارد بود ( و ذكر شد ) بر اين تقسيم نيز
هامش
( 1 ) - عبارت اسفار در اين مورد چنين است : « . . . فان كان جزء منه هو به بالفعل سواء كان فى جنسه أو فى نوعه فصورة اما امتداديّة او طبيعية » .
( 2 ) - اسفار ج 4 ص 234