( روشن است كه ) اين تقسيم ، عقلى ، نبوده ( يعنى ) دائر بين نفى و اثبات نمىباشد زيرا جوهرى كه مركّب است از « جوهر حالّ » مثل صورت جسم و « جوهر محلّ » مثل مادّه جسم به حسب احتمال عقلى ، منحصر در جسم ، نيست .
پس جايز است اينكه در ( عالم ) وجود ، جوهر مادّى باشد مركّب از مادّه و صورت كه غير از صورت جسميّه است و لكن فلاسفه به دليل استقراء و اعتماد بر آن ، نوع مادّى اوّل را ، منحصر در جسم نمودهاند .
اين يك نظر در اين تقسيم ، علاوه بر اين ، سابقا شناختيد كه صورت جوهرى ، تحت مقولهء جوهر مندرج نيست ، گرچه ، بر آن ، صادق است مثل صادق آمدن ( وصف ) خارج لازم شىء ، بر خود شىء ( در حالى كه شىء ، مندرج تحت وصف خارج لازم نيست ) ، صحيح نيست كه صورت مادّى در اين تقسيم مندرج تحت جوهر باشد و آن را يكى از اقسام پنجگانهء جوهر بدانيم گرچه جوهر بر آن صدق مىكند .
كلام ملّا صدرا در اين تقسيم :
صدر المتألّهين « ره » در اسفار بعد از اشاره به تقسيم مذكور مىنويسد :
« بهتر و مناسب در اين تقسيم ، اين است كه گفته شود :
اگر جوهر ، قابل ابعاد سهگانه ( طول و عرض و عمق ) باشد آن ، جسم است .
اگر جوهر ، قابل ابعا سهگانه نباشد اين نيز دو صورت دارد : يا جزء جسم است يا نه ( صورت اوّل ) يعنى آنچه كه جزء جسم است و فعليّت جسم قائم به آن جزء بوده و به اصطلاح ( هو به بالفعل ) باشد خواه در جنساش باشد يا در نوعاش ، اين را « صورت » مىنامند خواه اين صور از قبيل صور امتدادى باشد ( مثل صور موجود در اقسام داراى امتداد سهگانهء طول ، عرض و عمق مثل جسم تعليمى يا داراى امتداد دوگانه مثل سطح ، يا داراى يك امتداد باشد مثل خطّ و بطور كلّى مراد از صور امتدادى ، صور موجود در جسم مىباشد ) يا طبيعيّة