درس هفدهّم ( 17 )
فصل شّشم در برخى از مباحث مربوط به فصل
لفظ « فصل » در كلمات فلاسفه ، در دو معنا به كار مىرود :
معناى اوّل : فصل ، به معناى « اخصّ » لوازم و اعرف آنها كه بر نوع عارض مىشوند .
اين لازم اخصّ را در حدود اشياء و تعاريف ، به جاى فصول حقيقى به كار مىبرند زيرا ( جهت آن ممكن است يكى از دو امر زير باشد ) :
( امر اوّل ) : اينكه دستيابى بر فصول حقيقى كه قوام اشياء به آنها است ، مشكل است .
( امر دوّم ) : اينكه اسمى كه دلالت بر فصول حقيقى به نحوى كه مطابقت با معناى لغوى آن بكند ، وجود ندارد مثل اينكه « ناطق » كه به عنوان فصل انسان ، مأخوذ است مراد از نطق يا « تكلّم » است كه آن ، يك نوع از « كيفيّات مسموعه » است و يا مراد از آن « ادراك كليّات » است و آن نيز ، نزد فلاسفه ، از « كيفيّات نفسانيّه » است و بديهى است كه كيفيّت ، به هر نحوى باشد از قبيل اعراض مىباشد و اعراض نمىتواند مقوّم جواهر باشد .
اين نوع از معناى فصل را « فصل منطقى » مىنامند .
معناى دوّم : « فصل » ، « مقوّم نوع » بوده ، محصّل جنس مىباشد و اين ، مبدأ فصل