آن نوع ، استعداد مخصوصى نداشته باشد وجود او از مبداء اعلى افاضه نمىشود » انتهى « 1 » .
چند نتيجه : از مطالب گذشته چند نتيجهء زير حاصل مىشود :
1 - اعراض مشخصّه كه فلاسفه تشخّص اشياء را به آنها نسبت دادهاند همه از قبيل امارات تشخّص و لوازم آن بشمار مىروند ( و لكن در تعداد آنها بين فلاسفه اختلافى هست كه ) :
آيا همهء اعراض اين خاصيّت را دارند ؟ چنان كه اين ظاهر كلام بعضى از فلاسفه است و يا اينكه اين خاصيّت منحصر به عرض « وضع » و « اين » است چنان كه برخى ديگر از فلاسفه به آن تصريح كردهاند و يا منحصر به زمان است چنان كه عدهاى گفتهاند و يا تشخّص ، تنها با مادّه است هر قولى كه باشد از قبيل امارات تشخصّ و از لوازم آن بشمار مىرود ( نه سبب پيدايش تشخصّ و بهوجود آورندهء آن مىباشند ) .
2 - سبب تشخصّ اشياء چيست ؟ در اين مسأله اقوالى ذكر شده است بعضىها گفتهاند كه :
سبب اصلى تشخصّ اشياء ، فاعل قريب و نزديك به شىء است كه وجود را به آن افاضه كرده است . و برخى ديگر گفتهاند كه موجب تشخصّ آنها تنها فاعل همهء اشياء است و او واجب الوجود است كه وجود را به همهء اشياء افاضه كرده است و جمعى ديگر عقيده دارند كه آن ، تشخصّ عرض به موضوع خودش مىباشد . اين اقوال گرچه خالى از صحّت و استقامت نيستند .
و لكن از قبيل اسناد تشخصّ به سبب بعيد آن مىباشد و سبب قريبى كه تشخصّ به آن ( متناسب است ) نسبت داده شود خود وجود شىء است زيرا وجود عينىاش از اين جهت كه وجود عينى است شركت در آن محال است پس خود او بذاته متشخّص است و ماهيّات نيز
هامش
( 1 ) - اسفار ج 2 ص 10 .