برخى از فلاسفه بر اين طريق سهگانه تميز ، طريق چهارم را نيز اضافه كردهاند و آن تميز اشياء به تماميّت و نقص و شدّت و ضعف در خود طبيعت مشترك است و آن طريق تشكيك مىباشد .
و حقّ اين است كه با ملاحظهء اينكه ماهيّت ، ذات خود را داراست ( الماهيّة بما انّها هى ) قبول تشكيك نمىكند پس مورد تشكيك تنها وجود است .
( ناگفته پيدا است كه ) همه مطالب بالا در مورد كليّت است كه خاصّهء ذهنى ماهيّت است امّا جزئيّت كه آن به معناى امتناع شركت در شىء مىباشد و آن را شخصيّت مىنامند حقّ اين است كه شخصيّت ، تابع وجود است چنان كه فارابى به آن معتقد است و صدر المتألّهين از او در اين عقيده تبعيّت كرده است و در اسفار چنين مىگويد : « حق اين است كه تشخّص يك شىء به معناى آنچه كه تصوّر خود شىء مانع از شركت در آن شىء مىشود اين ( يعنى امتناع شركت غير در آن ) تنها به جهت امرى مىباشد كه زائد بر ماهيّت بوده و به حسب ذاتش از تصوّر اشتراك در آن شىء مانع مىشود .
و آنچه سبب تشخّصّ است يعنى آنچه شىء به سبب آن از شركت غير در آن جلوگيرى مىكند در حقيقت جز خود وجود اين شىء نيست همانطور كه معلّم ثانى ( فارابى ( ره ) ) به آن معتقد مىباشد ، و حاصل كلام ايشان اين است ) :
« زيرا هر وجودى بنفس ذات خود متشخص مىباشد و اگر از نحوهء وجود خاصّ شىء صرفنظر كنيم عقل از تجويز اشتراك در آن را منع نمىكند گرچه هزار مخصّص به آن ضميمه شود براى اينكه تميز و امتياز يك شىء از شىء ديگر ، در واقع ، غير از تشخّص است زيرا اوّلى ( يعنى تميز و امتياز ) براى شىء بملاحظه و قياسش با مشاركات در امر حاصل مىشود ( ولى ) دوّمى ( يعنى تشخّص ) بملاحظه شىء ما فى نفسه پديد مىآيد تا آنجا كه اگر براى آن مشاركى نباشد نياز به مميّز زايد نيست با اينكه براى آن ، تشخصّى فى نفسه و بملاحظهء ذاتش وجود دارد .
و بعيد نيست كه ( حالت ) تمّيز شىء موجب استعداد شىء براى قبول تشخّص مىباشد زيرا نوع مادّى كه افراد آن در خارج منتشر و تحقّق دارند مادامى كه مادّه براى ( فردى و ) واحدى از
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 255
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص٢٥٥