اين معنى كه حسّ به جهت شدّت ادراكش ، شىء را بطور كامل از غير آن شىء تميز مىدهد و مشخصّ مىسازد ( و در نتيجه شىء جز معيّن و مشخّص نيست و بر يك فرد تنها صدق مىكند و مثل نورافكن قوى اشياء را كاملا روشن مىسازد ) و عقل به جهت ضعف ادراكش با شىء درك شده بنحو ترديد بين چند امر برخورد مىكند ( و به اين ترتيب ) انطباق بر كثيرين را مىپذيرد ( پس در حقيقت در ادراك عقل نيز جز يك شىء نيست و لكن به جهت ضعف ادراك متعدّد ، جلوه مىكند ) مثل شبحى كه از دور ديده مىشود بطوريكه بيننده كاملا آن را تميز نمىدهد پس عقل بيننده مردّد مىشود بين اينكه شبح مذكور مثلا زيد است يا عمرو يا چوبى است كه بر زمين قرار داده شده است و ( مسلّما ) واقع جز يكى از اين محتملها نيست مثل درهم ساييده شده كه حالش مردّد است بين درهمهاى گوناگون و ( مسلّما ) واقع درهم مزبور جز يكى از اين دراهم نيست .
پاسخ :
اگر مطلب بالا درست باشد لازم مىآيد كه مصداق ماهيّت در حقيقت جز يكى از افراد نباشد و در نتيجه لازم مىآيد كه قضاياى كلّى همه كاذب باشند مثل اين قول ما :
« هر ممكنى براى آن علّتى است » و « هر عدد چهار زوج است » و « هر كثيرى مركّب از آحاد است » در حالى كه بديهى است همهء اين قضايا در جاى خود صحيح و صادق مىباشند .
پس حقّ اين است كه كليّت و جزئيّت دو امر لازم وجود ماهيّات هستند منتها كليّت براى وجود ذهنى ماهيّت و جزئيّت براى وجود خارجى آن .
اشكال دوّم
ماهيّت موجود در ذهن از قبيل جزئى شخصى است مثل ماهيّت موجود در خارج زيرا ماهيّت در ذهن ( شخص ) خاصّى ، موجود بوده ، قائم به نفس جزئى است پس ماهيّت انسان كه مثلا در ذهن زيد موجود است غير از ماهيّت انسانى است كه در ذهن عمرو موجود است و ماهيّت موجود در ذهن زيد ، امروز غير از ماهيّت موجود در ذهن فرداى او است و همچنين . . .