پاسخ اعتراضها :
( همه اين اعتراضها يك پاسخ مشترك دارد و آن اينكه ) مراد از وجودى كه در متن اعتراضها ذكرى از آن به ميان آمده است :
يا مفهوم عامّ بديهى است كه معناى عقلى اعتبارى است و واضح است كه اين ، غير وجود واجب بالذّات است كه عين حقيقت وجود بوده ، مخصوص واجب بالذّات باشد .
يا مراد از آن طبيعت كلّى مشترك و متواطى مىباشد كه تمام مصاديق آن از لحاظ صدق آن كلّى به آنها مساوى مىباشند ( و بديهى است كه اگر صورت اوّل با حقيقت واجب بالذّات تطبيق نمىكند ناچار بايد مراد دوّمى باشد ) پس در اين صورت وجود عينى ، حقيقتى است صاحب تشكيك داراى مراتب گوناگون و بالاترين مرتبهء آن وجود خاصّى است به نام واجب بالذّات .
علاوه بر اين تجرّد از ماهيّت يك وصف عدمى نيست ( تا اشكال عدم صلاحيّت دخول امر عدمى در ذات لازم بيايد ) بلكه آن به معناى نفى حدّ براى خدا است كه معناى سلب سلب است كه به امر اثباتى برمىگردد .
نتيجهء مباحث گذشته :
از مباحث سابق اين نتيجه روشن شد كه ضرورت وجود براى واجب بالذّات ضرورت ازلى است نه ذاتى است و نه وصفى زيرا گفتيم كه ضرورت سه نوع است :
نوع اوّل : ضرورت ازلى كه عبارت است از ثبوت محمول به موضوع به ملاحظهء ذات موضوع بدون هيچ قيد و شرطى مثل اين مثال ، « الواجب موجود بالضّرورة » ( در اين قضيّه وجود براى واجب الوجود به ملاحظهء ذاتش ، تحقّق دارد بدون هيچ قيد و شرطى )
نوع دوّم : ضرورت ذاتى است و آن ضرورت ثبوت محمول بر ذات موضوع است با ملاحظهء وجود و همراه وجود نه به سبب وجود خواه اينكه ذات موضوع علّت محمول باشد مثل اين مثال : « هر مثلّثى زواياى سه گانهء آن مساوى با دو قائمه است بالضّروره » .
در اين مثال ماهيّت « مثلّث » به هنگام تحقّقاش در خارج زواياى آن ، مساوى با دو