تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
قائمه است خواه اينكه ذات موضوع ، علّت ثبوت محمول نباشد مثل اين مثالها : « هر انسانى انسان است بالضّروره » يا هر انسانى حيوان است بالضّروره » و يا « هر انسانى ناطق است بالضّروره » كه در اينجا ثبوت شىء ( انسان ) بر خودش ( انسان و يا ثبوت ذاتيّاتش مثل حيوان و ناطق بر انسان ) ضرورى است به اين معنا كه آن دو يعنى انسان ، از انسانيّت ( و از حيوانيّت و ناطقيّت ) در حال وجود و هستى ، از هم جدا نمىشوند بدون اينكه ذات ، علّت نفس خود ( يا ذاتيّاتش ) باشد . نوع سوّم : ضرورت وصفى است و آن ضرورت ثبوت محمول بر ذات موضوع است به جهت وصفى كه موضوع مقارن با وجود دارد نه به سبب وجود مثل اين مثال : « هر نويسنده‌اى ما دامى كه مىنويسد انگشتانش نيز متحرّك است بالضّروره » و توضيح آن سابقا گذشت ( كه در اين مثال متحرّك بودن انگشتان براى نويسنده ضرورت دارد به جهت وصف كتابت كه نويسنده آن را دارد . البتّه در اين نوع قضايا ذات موضوع با وصفش در حال وجود و در ظرف وجود ملاحظه مىگردد بدون اينكه وجود براى تحرّك انگشتان نويسنده ، سببيّت داشته باشد ) .