تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
تعليلى » يا « تقييدى » باشد ( و اينكه واجب الوجود حقيقت وجودى است كه ماهيّتى ندارد اين حقيقت را كه او بذات خويش واجب الوجود است توضيح و توجيه مىنمايد ) و اين حقيقت وجود ضرورت ازلى است . در مرحلهء اوّل گذشت كه وجود ، حقيقت عينى قابل تشكيك است داراى مراتب مختلف هر مرتبه‌اى از آنها واجد كمال وجودى مرتبهء پائين‌تر خويش بوده ، آن را قوام مىبخشد و در عين حال اين مرتبه با ما فوق خويش تقّوم پيدا مىكند در حالى كه بعض كمالات مرتبهء فوق را فاقد بوده ، نسبت به ما فوق خويش ناقص و نيازمند است ( اين خصيصه ، در همه مراتب مشكّكهء وجود ، جارى و سارى است ) . آرى تنها مرتبهء « اعلى المراتب وجود » يعنى بالاترين مرتبهء وجود است كه واجد همهء كمالات بوده و هيچ كمالى را فاقد نيست و هر مرتبه از مراتب وجود قابل تشكيك ، متقوّم به او است و او جز به ذات خويش به هيچ چيزى متقوّم نيست . پس حقيقت واجب الوجود بناءبر قول به تشكيك وجود ، تنها منطبق بر اعلى المراتب مىشود كه جز ذات مقدّس‌اش هيچ مرتبه‌اى او را محدود نمىسازد و در وجود خويش هيچ كمالى را نيز فاقد نيست نه در ذات خويش نقصى دارد و نه مشوب به عدم مىباشد و نه به چيزى نياز دارد كه ذات اقدس‌اش را مقيّد كند و مرجع صفات سلبى از ذات بارى تعالى كه لازمهء حقيقت واجب الوجود است ( مثل عدم نياز به مكان و مادّه و زمان و عدم تركيب و . . . همه ) به سلب سلب يعنى انتفاء نقص و حاجت است كه آن خود ايجاب كمال و وجود مطلق بىنهايت براى او است . از اينجا وجوهى ديگر از اعتراض‌ها كه بر قول به نفى ماهيّت از واجب بالذّات وارد شده دفع مىشود ( و مرحوم استاد علّامه چهار اعتراض را در اينجا نقل و سپس از آنها پاسخ مىدهد ) .

چهار اعتراض بر نفى ماهيّت از واجب بالذّات :

اعتراض اوّل : حقيقت واجب الوجود با حقيقت غير او از اشياء يكى نيست زيرا حقيقت