اعتراض سوّم : اگر وجود واجب بالذّات را مجرّد از ماهيّت بدانيم اين از سه حالت خالى نيست :
يا مبدءئيت او براى ممكنات ، لذاته مىباشد يعنى به جهت ذات واجب بالذّات است ؟
( حالت اوّل ) در اين صورت لازم مىآيد كه هر موجودى چنين باشد و نيز لازم مىآيد هر ممكنى براى خودش و علل خودش علّت باشد و بطلان اين نيز از واضحات است .
يا اينكه مبدءئيت او بر ممكنات ، وجود او با قيد تجرّد از ماهيّت » است ( حالت دوّم ) در اين صورت لازم مىآيد كه مبداء اوّل مركّب باشد نه بسيط بلكه بالاتر مبداء اوّل ، معدوم باشد زيرا يكى از دو جزء آنكه عبارت از تجرّد از ماهيّت است معناى عدمى است .
يا مبدئيّت او بر ممكنات وجود او نه به قيد تجرّد بلكه به شرط تجرّد از ماهيّت باشد ( حالت سوّم ) در اين صورت لازم مىآيد كه جايز باشد هر وجودى مبدأ وجود ديگر باشد منتهى اين حكم از مورد خودش تخلّف پيدا كرده است به جهت فقدان شرطش و آن مجرّد بودن از ماهيّت است .
اعتراض چهارم : اگر واجب بذاته يعنى موجوديكه ذاتش اقتضاى وجود را دارد عين هستى و كون در اعيان باشد كه همان هستى مطلق است در اين صورت لازم مىآيد هر موجودى واجب باشد .
تفضيل اين چهار اعتراض و پاسخ آنها در متن درس ذكر شده مراجعه نمائيد . در مطالب بالا گفته شد كه وجود براى ذات باريتعالى ضرورى است حال سؤال اين است كه ضرورت وجود باريتعالى داخل در كدام قسم از اقسام سهگانهء ضرورت است :
آيا از قبيل ضرورت ازلى است يا از قبيل ضرورت ذاتى يا از قبيل ضرورت وصفى پاسخ ، اين است كه از قبيل ضرورت ازلى است با توضيح و تفصيلى كه در متن درس موجود است مراجعه كنيد .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 187
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص١٨٧