« زيد ايستاده است » در اين قضيّه ايستادن زيد به شرط ثبوت ايستادن بر او ضرورى مىباشد ) .
و ( موارد استعمال ) اين نوع امكان در امور مستقبله ( يعنى امور آينده ) است كه در آنها ايجاب و سلب هيچكدام متعيّن نيست پس ضرورت از اين امور سلب مىشود حتّى به حسب محمول ، هم در ايجاب و هم در سلب .
اين نحو اعتبار به نظر ساده و ابتدائى مردم عامّى است كه از شئون آنها جهل به حوادث آينده و مستقبل است زيرا احاطه ، به علل و اسباب امور ندارد و گرنه براى هر امر مفروضى به حسب ظرف خاصّ خويش يا وجود است و وجوب يا عدم است و امتناع .
امكان استعدادى
امكان در برخى از موارد استعمال به معناى امكان استعدادى به كار مىرود .
امكان استعدادى ، وصف وجودى است از ( سنخ ) كيفيّات قائم به مادّه كه به واسطهء آن مادّه ، فعليّات گوناگون را مىپذيرد .
فرق بين امكان استعدادى و امكان خاصّ اينكه : « امكان استعدادى » از قبيل صفت وجودى است كه شدّت و ضعف و قرب و بعد از مرتبهء فعليّت را قبول مىكند و موضوعش مادّهء موجود است و با تحقّق « مستعدّله » يعنى با تحقّق آنچه مادّه براى قبول آن آمادگى داشت طبعا امكان استعدادى باطل مىشود ( زيرا كه اين استعداد ، تبديل به فعليّت گرديده است ) بخلاف « امكان خاصّ » كه آن ، يك معناى عقلى است كه متّصف به شدّت و قرب و بعد نمىشود و موضوع آن « ماهيّت من حيث هى » است ( يعنى ماهيّت به ملاحظهء ذات خويش بدون ملاحظهء قيود و شرائط و هر چيز ديگر ) و اين ، هرگز از موضوع خود ماهيّت ( در هيچ وعاء و ظرفى خواه ذهن و خواه خارج و خواه نفس الامر ) جدا نمىشود و همواره لازم ماهيّت است خواه ماهيّت در خارج موجود باشد يا معدوم .
امكان وقوعى
مراد از آن ، بودن شىء بر حالتى است كه از فرض وقوع آن محاليّتى لازم نمىآيد و