ضرورت ندارد پس ساكن نبودن براى انسان امكانپذير است ) .
پس ، امكان به اين معنا ( يعنى سلب ضرورت از جانب مخالف قضيّه يعنى امكان عامّ ) از امكان به معنائى كه سابقا گذشت يعنى سلب دو ضرورت ( وجود و عدم ) و نيز از وجوب و امتناع به ملاحظهء مورد اعمّ است نه اينكه به ملاحظهء مفهوم اعمّ بوده باشد زيرا ( اعمّ بودن به لحاظ مفهوم ، جامع مفهومى لازم دارد و ) جامع مفهومى بين جهات سهگانه ( وجوب - امكان و امتناع ) وجود ندارد « 1 » .
امكان خاصّ
حكماء امكان را از معناى متداول نزد عامه به خصوص سلب ضرورتين از دو جانب ( موافق و مخالف ) قضيّه نقل داده و آن را بنام « امكان خاصّ » يا « خاصىّ » و معناى متداول نزد عامّه را بنام « امكان عام » يا « عامّى » ناميدهاند .
امكان اخصّ :
در مواردى نيز امكان را به كار مىبرند و از آن سلب مجموع ضرورتهاى ذاتى و وصفى و وقتيّه قصد مىكنند و اين معنا از امكان خاصّ ، اخصّ است ( به اين معنا كه هر جا كه امكان اخصّ وجود داشته باشد امكان خاصّ نيز وجود دارد و امّا هرجا كه امكان خاصّ وجود داشته باشد لازم نيست امكان اخصّ موجود باشد ) .
از اينجا است كه قضيّهء : « الانسان كاتب بالامكان » را بنام « امكان اخصّ » مىنامند به اين معنا كه ماهيّت انسانى ايجاب كتابت نمىكند نه به ملاحظهء ذات انسان و نه به ملاحظهء وصفى از اوصاف انسان و نه به ملاحظهء وقتى از اوقات بنحويكه اين دو ( يعنى وصف و وقت ) مأخوذ در متن قضيّه باشند و در مواردى نيز امكان را به كار مىبرند و از آن سلب همهء ضرورتها حتىّ ضرورت به شرط محمول را اراده مىكنند ( و ضرورت به شرط محمول مثل اين قضيّه :
هامش
( 1 ) - براى توضيح بيشتر در اينباره به اسفار ج 1 ص 150 مراجعه نمائيد . ( شارح )