نيست و مراد از امكان يعنى سلب دو ضرورت وجود و عدم در مرتبهء ذات ماهيّت ، اين نيست كه امكان در ذات شىء داخل شود بلكه حمل امكان و ساير لوازم ماهيّت به ملاحظهء ذاتش از قبيل حمل شايع است نه حمل اوّلى .
3 - امكان در خارج به وجود موضوعش موجود است يعنى همانطور كه واجب در خارج تحقّق دارد ضدّ آن يعنى ارتفاع ضرورتى كه عبارت از امكان است در ظرف خارج نيز تحقّق دارد منتها امكان در خارج وجود مستقلّ و جدا از ماهيّت و شىء موجود ندارد .
پس امكان يك معناى عدمى است كه براى او حظّى و بهرهاى از وجود هست و ماهيّت در خارج به آن متّصف مىشود و مرتبهء وجودى او مثل مرتبهء وجودى اعدام مضاف مثل كورى و عمى است .
از اينجا اين ادّعا كه امكان در ظرف خارج ، وجود منحاز و مستقلى است اين نيز باطل و بىاساس است پس دلائل طرفداران قول به موجود بودن امكان بنحو مستقلّ صحيح نيست .
از مطالب بالا روشن گرديد كه امكان معناى واحد مشتركى است كه همهء موجودات ممكن را شامل مىشود همانطور كه مفهوم وجود همهء موجودات را شامل مىگردد .
امكان اقسامى دارد از قبيل امكان عامّ ، امكان خاصّ ، امكان اخصّ ، امكان استعدادى ، امكان وقوعى ، و ضرورت نيز ، در مقابل امكان قرار داشته ، داراى اقسامى است :
ضرورت ازلى و ضرورت ذاتى و ضرورت وصفى و ضرورت وقتيّه .
اين نكته نيز در اينجا قابل ذكر است كه موارد استعمال جهات سهگانهء وجوب و امكان و امتناع مختصّ نيست به قضايائى كه محمول آنها وجود يا عوارض ذاتى وجود است بلكه هر يك از آنها مىتواند بين محمول مفروض كه بهر موضوع مفروضى نسبت داده شده باشد جريان پيدا كند .
علّت اين نكته و توضيح اقسام امكان و وجوب و ساير مطالب بالا در متن درس ذكر گرديده مراجعه نمائيد .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص١٦٠