و معلوم است امكان از جملهء « معقولات ثانى فلسفى » بشمار مىرود و معقولات ثانى عبارت از امورى ( از قبيل وحدت و كثرت و امتناع و واجب و امكان و . . . ) هستند كه عروض آنها بر موضوعاتشان در ظرف ذهن بوده و لكن اتّصاف آنها به اين امور در ظرف خارج باشد پس معقولات ثانى ( از قبيل وحدت و كثرت و امكان و . . . ) به تبع وجود موضوعات خويش ، موجود هستند « 1 » .
از مطالب گذشته آشكار گشت كه امكان معناى واحد مشتركى است كه همهء ممكنها را شامل مىشود همانطور كه مفهوم وجود همه موجودها را شامل مىگردد .
چند يادآورى و تنبيه :
تنبيه اوّل : [ اقسام ضرورت ]
ضرورت به چند قسم : « ضرورت ازلى » ، « ضرورت ذاتى » ، « ضرورت وصفى » ، « ضرورت وقتى » منقسم مىشود :
1 - ضرورت ازلى :
عبارت از ضرورى بود محمول ( در يك قضيّه ) بر موضوعش لذاته ( يعنى ذات موضوع اين محمول را طلب مىكند و مقتضى آن است ) بدون هيچ قيد و شرطى حتّى قيد وجود ( نيز در اين اقتضاء دخالتى ندارد ) .
اين قسم از ضرورت مختصّ است به موصوفى كه ذاتش وجود قائم بنفسه باشد و وجود بحت و خالص بوده ، هيچ نوع عدمى در آن راه نيابد و به هيچ حدّ و ماهيّتى ( نيز ) محدود نباشد و اين تنها واجب الوجود است كه صفاتش در مقام اتّصاف ذات بارى تعالى با آنها
هامش
( 1 ) - مثلا امكان كه محّل بحث و گفتگوى ما است از معقولات ثانى فلسفى بشمار مىرود و مشخصّهء آن را دارد و آن اينكه امكان در ذهن بر موضوعش ماهيّت عارض شده و گفته مىشود : اين ، ماهيّت ممكن است و لكن ظرف اتّصاف آن ، خارج است و در خارج است كه امكان به تبع وجود ماهيّت ، موجود مىشود و اتّصاف ماهيّت به امكان در خارج است كه امكان به تبع وجود ماهيّت موجود مىشود و اتّصاف ماهيّت به امكان در خارج ، مستلزم اين نيست كه خود امكان مستقلا و جدا از وجود موضوعش وجود داشته باشد بلكه در صحّت اتّصاف ماهيّت به امكان كافى است كه امكان در ظرف خارج به تبع وجود موضوعش يعنى ماهيّت موجود باشد . ( شارح )