اين قول نيز روشن است زيرا ( از مطالب سابق ) آشكار گشت كه امكان ، يك معناى عدمى عامّ و مشترك بين همهء ماهيّات بوده ، با تحقّق ذات ماهيّت تحقّق پيدا مىكند و آن معنا همان سلب دو ضرورت ( وجود و عدم ) است ( چنان كه گذشت ) و بديهى است كه اعدام هرگز نمىتوانند وجود مستقّل و منحازى داشته باشند ( و از جملهء اعدام ، امكان مىباشد ) .
علاوه بر اين اگر فرض كنيم كه امكان در اعيان ، وجود مستقلّ و منحازى داشته باشد اين ( از دو شقّ خالى نيست ) يا به صورت واجب بالذّات متحقّق مىشود و اين ، مسلّم ، باطل است ( زيرا لازمهء آن انقلاب ممكن بالذّات ، به واجب بالذات است و همهء فلاسفه و عقلاء در بطلان آن اتّفاق نظر دارند ) .
و يا به صورت ممكن متحقّق مىشود و بديهى است كه امكان ، خارج از ثبوت ماهيّت ممكن بوده و ثبوت ماهيّت فى نفسه ، در ثبوت آن كافى نيست در اين صورت امكان ، به صورت امكان بالغير درمىآيد و ما در آينده اثبات خواهيم كرد كه امكان بالغير در ظرف خارج محال است تحقّق داشته باشد .
دليل تحقّق امكان در خارج به صورت مستقلّ :
طرفداران قول به موجود بودن امكان در خارج بنحو مستقلّ به وجوهى بر آن استدلال كردهاند كه موجّهترين آنها اين است كه اگر ( تحقّق ) امكان در اعيان ممكن نباشد لازم است در اعيان يا به صورت واجب باشد و يا به صورت ممتنع و در صورت اوّل لازم مىآيد كه وجود ممكن ضرورى شده ( به صورت واجب الوجود بالذّات درمىآيد ) و در صورت دوّم نيز عدم آن ضرورى بوده ( به صورت ممتنع بالذّات درآيد ) و اين هر دو محال است ( زيرا در صورت اوّل لازم مىآيد انقلاب ممكن به واجب بالذّات و در صورت دوّم لازم مىآيد انقلاب ممكن بالذّات به ممتنع بالذّات و هر دو محال مىباشد ) .
اين وجه مردود است زيرا اتّصاف يك شىء بوصفى در ظرف اعيان و خارج ، مستلزم تحقّق وصف در خارج به وجود مستقلّ و منحاز نيست بلكه در اتّصاف كافى است كه وصف يعنى امكان به وجود موصوفش ( ماهيّت ) موجود باشد .